Home Blog

حرفهای نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»: چرا محبوبه باید بگوید غلط کردم؟/ردّپای صادق هدایت و احمد شاملو در سریال «بامداد خمار»/فیلمبرداری در قزوین؛بدعت تاریخی یا زادگاه خالق ؟/بازیگردان سریال کیست/اصلی‌ترین انتخاب برای نقش اصلی که بود؟/پناه بردم به تورناتوره از شرّ مایکل جکسون/شاید سریال “کلیدر” را ساختم یا یک اثر مذهبی به درستی “روز واقعه”/هیچ مردی نمی‌تواند مثل من ۶ سال متوالی بدون استراحت، کار کند/قبل از هر آفیش، میک آپ میکنم تا یادم نرود زن هستم

نرگس آبیار
نرگس آبیار

نمایش خانگی: نرگس آبیار که در دو سال اخیر-۴۰۴ و ۴۰۵- سریال بامداد خمار را عرضه کرده و سریالش جزو پرمخاطب ها هم بوده بعد از مدتها گفتگویی بلند با مجله اندیشه پویا درباره سریال داشته و پیرامون برخی سختی های کار حرف زده است.

فرازهایی خواندنی از حرفهای نرگس آبیار را بخوانید:

–با یکی دو جمله رمان بامداد خمار مشکل داشتم؛ یکی اینکه میگوید آدمهای بی اصالت هیچوقت اصیل نخواهند شد. من ابدا به چنین چیزی اعتقاد ندارم و آن را در سریال نیاوردم‌.

–رمان دختری را نشان میدهد که طغیان میکند تا به عشق برسد اما در پایان میگوید: من غلط کردم. 

من با این جمله هم مشکل داشتم و دارم چون چشیدن طعم عشق تجربه ای است که به همه دردسرهایش می ارزد و اگر کسی در زندگی عاشقی نکرده باشد، عمر مفید نکرده.

–بعد از ساختن فیلم نفس پیشنهاد شد بامداد خمار را بسازم ولی نساختم چون با همان پیام نهایی رمان مشکل داشتم. بعد از فیلم شبی که ماه کامل شد مجددا پیشنهاد شد بامداد خمار را بسازم و باز با پیام نهایی-که محبوبه میگوید غلط کردم- مشکل داشتم و بعد که قبول کردم به شرط تغییر آن نگاه بود.

–در اقتباس بیشتر دوست داشتم سووشون و کلیدر را بسازم و خدا خواست و شرایط تولید سووشون فراهم شد و بعد هم بامداد خمار را پیشنهاد کردند‌.

–حدود دو سال و نیم است که مشغول بامداد خمار هستم که احتمالا به فصل چهارم هم خواهد رسید. البته که فیلمنامه کامل شده ولی بخاطر شرایط جنگی قدری تاخیر در تولید پیش آمد…

–به جز تغییر پیام نهایی در تولید بامداد خمار مطابق رمان پیش رفتم و فقط برخی کاراکترها را شاخ و برگ دادم مثل منصور و خجسته که حضوری کوتاه در رمان دارند و همین طور عطاءالدوله و اصلان که پرورش بیشتری یافتند.

–شخصا بانو فتانه حاج سیدجوادی-نویسنده رمان- را ندیدم و اجازه رمان را پلتفرم گرفت و خودم هم به شرط تغییرات مدّنظر خودم پذیرفتم سریال را بسازم. آن دو جمله اصلی که باهاش مشکل داشتم-یکی این بود که محبوبه میگوید غلط کردم و دیگر اینکه آدمهای فقیر توان اصالت ورزی ندارند-

من هیچ گاه در زندگی و بابت هیچ کاری نمی‌گویم غلط کردم.

—برای استخراج اصطلاحات دوره قاجار به سراغ آثار صادق هدایت و جعفر شهری رفتیم و از کتاب کوچه احمد شاملو نیز بسیار استفاده کردیم و درنهایت خودمان یک مجلد کوچک درآوردیم که خیلی به کارمان آمد.

فرازهایی خواندنی از گفتگوی تفصیلی نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»
فرازهایی خواندنی از گفتگوی تفصیلی نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»

–برای فیلمبرداری بامداد خمار از لوکیشن های محدود شهرک سینمایی درآمدم و رفتم قزوین را دیدم که چقدر بخاطر نزدیکی به تهران در حقش اجحاف شده. یکی از بزرگترین بازارهای سرپوشیده تاریخی دنیا در قزوین است و زمانی هم پایتخت بوده و پر از عمارت های تاریخی است و تمام سکانسهای فیلمبرداری نیز با حضور نماینده میراث و بدون هر گونه تغییر محیط، انجام شده. تازه بعدش دریافتم که نویسنده رمان-فتانه حاج سیدجوادی- خودش اهل قزوین است و ترلان پروانه هم از نظر ظاهری شبیه جوانی های خانم حاج سیدجوادی است.

–اولین بازیگری که برای نقش محبوبه به ذهنم رسید همین ترلان پروانه بود و آن قدر تیم تولید و تهیه‌کننده دستم را باز گذاشتند تا تعدادی چهره جوان را هم معرفی کنم مثل دانیال پورصباح یا فرزانه فرنام یا حمید صفت که خیلی هم از بازی شان راضی هستم.

–بازیگران شناخته‌شده در بامداد خمار تجربه ای متفاوت از قبل دارند و مثلا نوید پورفرج که خیلی ازش راضیم یا لاله اسکندری در نقش نازنین خیلی خوب است.

–من اصلاً به بازیگردانی اعتقاد ندارم و خودم باید باوسواس با بازیگران کار کنم تا پیشنهادات آنها را بشنوم و استفاده کنم. مثلا مرجانه گلچین پیشنهادات خوبی داشت که منتقل کرد و استفاده شد.

—بعد از سووشون و بامداد خمار باز هم دوست دارم اقتباس کنم و مثلا کلیدر محمود دولت آبادی یا کاری از غلامحسین ساعدی ولی احتمالا مینی سریال کار میکنم چون رویهم -سووشون+بامداد خمار- بالای ۷۰ قسمت سریال شده و انرژی زیادی از من گرفته ضمنا نمی‌خواهم طوری کار کنم که تکراری و کلیشه باشد…از ۹۹ تا حالا که ۴۰۵ است مدام سر کار بوده ام و فکر می‌کنم هیچ مردی نمیتواند بدون آف های طولانی این طور کار کند. وسط گرمای ۵۰ درجه یا وسط سرمای زیر صفر کار کردن و شب بیداری سخت است و مدام باید یادآوری کنم به خودم که تو یک زن هستی و مثلا صبحها قبل از آفیش حتما میک آپ میکنم تا یادم نرود زن هستم.

–متاسفانه شتاب سریال سازی بیشتر شده و سینمای روز دنیا هم نزول کرده و مثلا فیلم مایکل را ببینید که مایکل جکسون را مثل ربات نشان می‌دهد و روایت خیلی سطحی است و چنین فیلمی پرفروش هم شده‌. خودم برای اینکه خاطره مایکل را پاک کنم پناه بردم به جوزپه تورناتوره و فیلم افسانه ۱۹۰۰ را مجددا دیدم…

–اسکار هم این سالها یا به اقلیت های جنسی باج می‌دهد یا دنباله‌روی نگاه های سیاسی خاص است…

—بدم نمی‌آید مثل تجربه بهرام بیضایی و روز واقعه-اثر درست و غیرزمانمند- درباره یکی از شخصیت های مذهبی یک فیلم بسازم. یا شاید فیلمهایی با موضوع معرفت شناسی و غایت مندی بسازم چون هیچ تعصبی روی هیچ باوری ندارم.

–بیشترین ممیزی بامداد خمار درباره صحنه هایی بود که مردان زن‌پوش داشتیم که میرقصیدند-چیزی که مثلا در مختارنامه هم بود- ولی به ما اصرار کردند که تعدیل کنید. ولی بدترین ممیزی برای سووشون بود که سکانسهایی انتقادی علیه اجنبی و استعمار را حذف کردند و پلتفرم را چند ماه مسدود نمودند…نمیدانم دلیل این ممیزی ها چیست ولی الان دیگر یک پا دایی جان ناپلئون شده ام و وقتی از خودم میپرسم چرا این همه ماجرا برایت درست می‌کنند دایی جان درونم بیدار میشود!

سریال “اعتراف میکنم”؛ کپی خوب سریال criminal

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال “اعتراف میکنم” تازه ترین سریال جنایی ایرانی است. تب جنایی سازی در تلویزیون و شبکه خانگی، مدتی است فزونی یافته و سریالهای متعدد پلیسی تولید میشوند که بخش عمده آنها حتی در همان قسمت اول هم تماشایی نیستند.

اعتراف میکنم” با اینکه یک کپی است از سریال criminal-از محصولات نتفلیکس که در چهار سری فرانسه، انگلیس، اسپانیا و آلمان تولید شد-اما کپی خوب و دقیقی است. به مصداق چینی ها که میگویند های‌کپی بخرید تا گرفتار لو کپی نشوید و به سازنده، لعنت نکنید درباره “اعتراف..‌.” با یک های کپی یا کپی خوب روبروییم.

سریال را نیما حسنی نسب با رضا فتح الهی پور تولید کرده و حسنی نسب-که قبلا کار رسانه‌ای میکرد- کنار سریال نام خود را به عنوان پدیدآورنده زده که به هر حال زیادی اغراق آمیز است. وقتی خود سریال هم در ابتدای تیتراژ به برداشت از منبع خارجی، اشاره میکند دیگر پدیدآوردن و رفتن در فاز خلق، بی معناست؛ به هر حال بزرگان این مملکت از تقوایی و بیضایی تا مهرجویی و کیمیایی و‌.‌‌‌.. هم چنین ادعاهایی نداشته اند.

از این کج‌سلیقگی که بگذاریم سریال “اعتراف…” نه فقط کپی خوبی از الگوی criminal است بلکه جاهایی حتی از سریال منبع جلوتر میرود و خیلی خوب میتواند هم فضا و حال و هوای زندگی ایرانی را وارد کار کند و هم شخصیت سازی های خوبی دارد.

مثلا پوریا پورسرخ بعد از سالها همراهی در کارهای تجاری بسازبفروش، حالا با گریمی متفاوت-که شبیه مصطفی چمران هم هست- با کنترل حرکات اضافه دست و بدن که ویژگی ثابتش شده بود و همچنین قرارگیری نوعی مکث در گفتار تا از آن هول شدگی دیالوگ گویی که ویژگی ذاتی اش است، درآید به سمت تصویرسازی یک کاراکتر پلیس متفاوت حرکت کرده. زود با مخاطب ارتباط میگیرد و زود هم داستان را پیش میبرد.

نقشهای مکمل هم گرچه نمی درخشند ولی باندازه هستند و با حذف حشو و زوائد میخواهند داستان بلند یک جنایت را در کوتاه ترین زمان ممکن-یک اپیزود-روایت کنند؛ ‌واقعا دم حسنی نسب گرم چون به هر حال حوصله مخاطب سر رفت از آن همه گُنگ بازی ادامه دار سریالهایی مثل ۲۱ و سر کار رفتن بیهوده و همین که یک داستان را در یک قسمت از اول تا وسط و آخر تعریف میکند و وقت را کمتر تلف میکند، یک حرکت رو به جلو است.

کار درست دیگر حسنی نسب استفاده از چهره های شناخته شده در هر اپیزود به عنوان پیش برنده‌ی داستان است. به هر حال در فضای چهره‌زده‌ای که می‌خواهند یک سری چهره ثابت را ۱۵ قسمت و بعضا چند فصل به خورد مخاطب دهند، کار بهتر همین است که داستان ها را جذاب تر نوشت و به جایش در هر قسمت یک چهره را آورد. دیدیم که مثلا مهدی هاشمی چگونه باانرژی وارد اپیزودی از اعتراف… شده و شاید چون می‌دانست فقط حضورش تک قسمت است حسابی هم برای شخصیت سازی و کلک به مخاطب، تلاش کرد و یکی از بهترین بازی‌های های عمر خود را ارائه داد…

علیرضا ثانی فر، محمدرضا مالکی، بهار کاتوزی در نقشهای مکمل هم بیشتر روال و بر مدار الگو هستند تا اینکه بخواهند اقدام خارق‌العاده‌ای انجام دهند برای متفاوت جلوه کردن.

سریال “اعتراف میکنم” برداشتی خوب و مناسب از criminal است و فیلمنت هم به درستی آن را خریده و ارائه کرده تا لااقل یک مینی سریال متفاوت هم برای مخاطب وجود داشته باشد.

 

سریال «کوری» و ورود خودی‌ها به تجارت سیاه؟؟

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال کوری تازه‌ترین تولیدی کاظم دانشی- که او را به عنوان سازنده‌ی فیلم دادگاهی علفزار شناختیم و بعدتر هم فیلمهای بی بدن و زنده شور و اردوبهشت را ارائه داد-دست روی سوژه ای گذاشته که سال‌هاست در جامعه جریان دارد اما به جز خسرو معصومی-و فیلم کار کثیف- کمتر سینماگری بوده که آن را بپرورد و به فیلم یا سریال بدل کند.

سریال کوری درباره شبکه توزیع و تولید مشروبات الکلی تقلبی و جانهایی است که بر سر این ماجرا تلف میشود و آسیب‌هایی است که این مساله بر جسم بسیاری از جوانان و خانواده‌ها میگذارد‌‌. مثل اغلب کارهای دانشی در اینجا هم ماجرای اصلی گره خورده با زندگی تعدادی از مدیران رده بالای مملکتی و همین است که کار را جذاب تر هم کرده چون دانشی در حد خود می‌کوشد برخی از نقدها به مدیریت کلان را این گونه بازگو کند.

سریال کوری باز مثل اغلب کارهای دانشی، محصولِ فرم نیست و قوت را از همان سوژه ی ملتهبی میگیرد که دستمایه کرده. حالا دیگر معلوم شده دانشی اساسا آدم فرم نیست و علاقه ای به بازیهای ساختاری ندارد و فقط همچون یک روزنامه‌نگار تحقیقی، ابعاد تلخ سوژه ملتهب ش را داستانی کرده و دربرابر مخاطب قرار میدهد‌. از این حیث کار او جواب هم داده و می بینیم سریالش بیش و کم مورد توجه مخاطب عام قرار گرفته…

تعدد بازیگران و تخصیص نقشهای اصلی به بازیگران درجه یک مثل امیر جعفری، مریلا زارعی، پرویز فلاحی پور، محسن قصابیان و یسنا میرطهماسب باعث میشود پتانسیل اولیه جلب مخاطب هم بیشتر شود-باز مثل همه کارهای دانشی- و او ضربه اصلی یعنی کشت و کشتار بابت مصرف مشروبات تقلبی را در همان قسمت ابتدایی زده و بعد میخواهد برود به سمت پیدا کردن پشت پرده ی ماجرا که وجه معمایی داستان را افزون کند.

سریال در نمایش شبکه تولید و توزیع مشروب، ابایی ندارد که همه چیز را به مستندنماترین شکل ممکن ارائه دهد و در آسیب شناسی ماجرا هیچ واهمه ای ندارد و مدیرانی را نشان میدهد که زندگی شخصی آنها آبستن مشکلات متعدد است و باز میخواهند برای مردم، نسخه بپیچند؛ این همان چیزی است که مردم دوست دارند بیشتر ببینند…

همراهی دو پلتفرم نماوا و فیلمنت در ارائه سریال کوری، نقطه قوتی برای هر دو پلتفرم است که جرات کرده اند و برای مضمونی، اعتبار گذاشته اند که اولا کمیاب است و ثانیا همه فهم. نماوا که این اواخر سریال اقتباسی سووشون و ادامه سریال جنایی هفت را ارائه کرده بود به خوبی درک کرده برای مخاطب امروز باید سوژه های آپدیت داشت و به خواسته‌های او رجوع کرد و مثلا بعد از مدتها ادامه‌ی هفت را ارائه کرد که خیلی هم مقبول افتاد. از آن طرف فیلمنت که همچنان با سریالهایی مثل وحشی و پوست شیر شناخته میشود، نشان داده گاهی هم جسارت لازم است در تولید و عرضه محصول‌…

سریال لحظات حسی خوبی میان مریلا زارعی و ستایش دهقان به عنوان مادر-دختر خلق کرده و تقابل امیر جعفری-شهرام قائدی در سکانس‌های دادسرای انتظامی قضات، جالب توجه است و قائدی بار دیگر نشان میدهد همچنان ستونی قابل اتکا برای هر نقش مکملی است.
سریال کوری البته از بعضی جهات و مثلا تدوین میشد بهتر باشد؛ این شکل تدوین که حتما در هر قسمت چند سکانس درگیری قرار گیرد، باید تعدیل گردد یا اینکه امیر نوروزی ور هر قسمت قصد دارد فقط با تحقیر مظنون، لحظه دراماتیک خلق کند، زیادی کهنه است.
پخش بی حاشیه سریال و توجه مخاطب نشان میدهد همه حساسیت های قبلی علیه سریال و توقیف موقت آن هم بی‌دلیل بوده. کوری بعد از کار کثیف خسرو معصومی، اثری آبرومند در ورود به پدیده مشروبات تقلبی است….

بانوی آواز و هوای تازه‌تر در سریال «بامداد خمار۲»

نمایش خانگی/مجید ناصری: به غیر از اوضاع جنگی ایران که نیاز به محصولات آرامبخش هنری را بیشتر می‌کند اگر کنداکتور تلویزیون و شبکه خانگی در هفته های اخیر را مرور میکردیم به زحمت میشد محصولی تازه‌تر یافت که ردّی از خون و خونریزی و قتل و جنایت و… در آن نباشد. در این اوضاع عرضه فصل دوم سریال بامداد خمار ساخته نرگس آبیار همان هوای تازه‌تری بود که میخواستیم.

سالها پیش مرحوم هایده براساس ترانه‌ی هدیه-لیلا کسری- با موسیقی زيباي فرید زلاند-منوچهر چشم‌آذر، چنین برایمان خواند: هوای تازه تر می خوام، عاشق اون بنفشه هام/بنفشه های شهرمون/دلم می خواد یه آشنا قصه پروازو بگه/که تشنه شنیدنم/دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره/هر کی میاد به دیدنم…

حالا که فصل دوم بامداد خمار عرضه شده تازه فهمیدیم هایده چه گفته بود و هوای تازه‌تر چقدر در تار و پود معماری بصری همین داستان ساده ولی جهان‌شمول بامداد خمار نهفته است. داستان عشقهای ناگفته و تاثیری که وصال یا فراق بر سرنوشت آدمی باقی می‌گذارد.

فصل دوم بامداد خمار بسیار موجزتر و با ریتم تندتر از فصل اول پیش می‌رود و انگار دیگر نرگس آبیار خاطرش جمع است که در فصل اول به اندازه کافی به معرفی شخصیت ها و زیر و بم های روابط پرداخته و حالا دیگر حادثه های پیاپی است که باید ببینیم.

به غیر از تدوین پویا، شاهد بازی های شسته رفته تری در فصل دوم هستیم و به خصوص جوان‌ترها یی مثل دانیال پورصباح، ستایش دهقان و حمید صفت بسیار مسلط تر به نظر می‌رسند. برخی از اضافه کاری های بازیگرانی مثل مرجانه گلچین هم حذف شده و همه در قالب توالی حوادث فقط می‌خواهند ادامه داستان عشق پرشور محبوبه را روایت کنند.

هوای تازه بامداد خمار۲ که دوباره می برد ما را به دل سنت های زیبای معماری ایرانی، به دل زندگی خودمان که سال‌هاست در مافیای بساز و بندازی که شهرها را بلعیده،جایی برای نفس کشیدن ندارد-البته به جز کافه های سنتی که در عمارات مصادره ای راه افتاده- همان است که مرحوم هایده خواستار آن بود.

خوشبختانه ایرانیان خیلی زودتر از بسیاری دیگر از مردمان دریافته اند،هوای تازه را باید در ظاهر و باطن سنت های زندگی اجداد جستجو کرد. بامداد خمار داستان تکراری عشق را در دالان های تاریخ ایران می‌گوید و اهمیت کار محمدحسین قاسمی به عنوان تهیه‌کننده همین است که این دالان ها را به زیباترین شکل بازنمایی کرده‌‌…

آن دوربین پرتکان فصل اول بامداد خمار حالا در فصل دوم به آرامش خاطری رسیده جهت بازتاب این حقیقت: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش…

اظهارنظر متفاوت رضا کیانیان درباره‌ی ورود پولهای هنگفت به شبکه خانگی

نمایش خانگی: در سالهای اخیر و با رونق گرفتن سریال و برنامه سازی در شبکه خانگی، بسیاری از اسپانسرها و صاحبان موسسات تجاری که قبلتر به تلویزیون آگهی می‌دادند به سمت پلتفرم ها آمده اند و همین امر زمینه ساز افزایش درآمد تولیدکنندگان محتوا در شبکه خانگی شده…

رضا کیانیان با مثبت خواندن ورود سرمایه به شبکه خانگی به مجله فیلم‌امروز گفت: به نظرم-ورود پول به شبکه خانگی و افزایش دستمزدها- رویه مثبتی است و ایرادی ندارد چون طلوع صنعت را نوید میدهد و پلتفرم یاد میگیرد که با بازیگر چگونه رفتار کند.

او درباره اینکه یک پلتفرم به بازیگری پول زیاد میدهد تا چند ماه هیچ سریالی بازی «نکند» بیان داشت: بازیگری در کنار هنر بودن، یک جنس است که باید فروش رود. وقتی که صاحب سرمایه-پلتفرم- پولش را میدهد و آن را می‌خرد باید آن را بزک دوزک کند و بفروشد.

کیانیان تاکید کرد: بعضا شنیده ایم که می‌پرسند پولهایی که به بازیگران داده میشود از کجا آمده یا می‌گویند پولهایی که وارد این حرفه شده برای پولشویی است‌. خب این به من چه ربطی دارد و از کجا باید بفهمم پول از کجا آمده؟ من به عنوان بازیگر می‌گویم دمش گرم به جای اینکه پول را وارد بیزنس دیگری کند آورده در جایی سرمایه گذاری کرده که حداقل مردم را سرگرم کند.

این بازیگر خاطرنشان ساخت: برای تولید سرگرمی باید بنگاه وجود داشته باشد که مردم را سرگرم کند و بنگاه هم باید پول داشته باشد که محتوا تولید کند. مگر تلویزیون بودجه نمیگیرد؟ منتها تلویزیون که زمانی برای مردم سرگرمی ایجاد میکرد در حال از دست دادن مخاطبان است چون جهانی جدا از جهان واقعی ایجاد کرده…

مدیریت آموزشی با استفاده از ابزارهای فرهنگی

نمایش خانگی/سهیلا تیموری نیا(مدیر آموزش و پرورش): با ورود نسل زد و آلفا به محیط آموزشی، کار مدیریت و تدریس در این حوزه نسبت به گذشته به ابزارهای به روزتری نیازمند است. نسلی که برخلاف نسل های قبل دسترسی آنی به کامپیوتر، اینترنت، هوش مصنوعی و آثار هنری روز جهان دارند و می توانند مدرسان خود را به چالش بکشند و از طرفی با آموزش های قدیمی قانع نمی شوند.

در کنار استفاده از فضای کامپیوتر و نرم افزارهای آن که در نسل جدید به سمت گوشی های هوشمند رفته، همچنان استفاده از ابزارهای فرهنگی می‌تواند مقوله مهمی در مدیریت آموزشی باشد. زمانی کتاب در کنار محتوای آموزش رسمی نقش مهمی ایفا می‌کرد و از این رو مدارس در هر دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دانش آموزان را به این فستیوال فرهنگی مهم حوزه نشر گسیل می‌داشتند. امروز در کنار کاهش شدید تیراژ کتاب، نسخه پی دی اف جایگزین کاغذ شده است که البته آن هم آنچنان که باید در کشور ما جایگاه ندارد و سرانه مطالعه خارج از درس کاهش یافته است. در گذشته کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نقش مهمی در تولید فیلم های آموزشی در سینمای ایران داشت اما متاسفانه امروز در صنعت سینما و نمایش خانگی ایران محتوای فرهنگساز و با تاثیرات مثبت بر نسل جدید که بتواند مکملی بر مدیریت آموزشی و فرهنگی گردد، کمتر دیده می شود. ابزارهای فرهنگی مانند کتاب و فیلم می تواند با فرهنگسازی مناسب و آگاه ساختن نسل جدید از مخاطرات موجود و نشان دادن راه صحیح به جای بدآموزی، کمک حال مدیریت آموزشی شود. به خصوص که امروز با افزایش ارتباطات و دسترسی آسان به محتوای موجود در بستر فضای مجازی و ماهواره، مرجعیت رسانه و محتوای تفریحی و فرهنگی از داخل به خارج از کشور منتقل شده است که در بحث تهاجم فرهنگی توانسته نسل زد و آلفا را با خود همراه سازد و کار مدیریت در محیط آموزشی با این نسل را دچار چالش کند.

در بسیاری از کشورهای جوامع غربی، محصولات و محتوای مخرب در دسترس نسل تحت آموزش قرار ندارد و بازار هدف این محصولات دیگر کشور و تاثیرگذاری بر نسل آینده این کشورهاست. در کشورهای شرقی مانند چین نیز تنها به بستن فضای تحت مدیریت غرب روی نیاورده اند بلکه در کنار ایجاد محدودیت برای ابزارهای مخرب آموزشی مانند فضای مجازی، اپلیکیشن های پرطرفدار وطنی خود را در اختیار کاربران قرار داده اند. یا در کنار مقابله با محصولات هالیوودی، تولیدات و بازار سینما و تلویزیون خود را به نحو چشمگیری گسترش داده اند. موضوعی که خلا آن در کشور ما دیده می‌شود، و در کنار عدم مدیریت صحیح امواج مخرب، امکان وطنی مناسبی نیز دیده نمی شود تا باری از دوش بخش آموزش بردارد.

اهمیت تحصیل و انتخاب صحیح رشته و تخصص مقوله مهمی است که نسل زد و آلفا نسبت به آن بی تفاوت شده اند و کمتر علاقه ای در آنها نسبت به ادامه تحصیل دیده می‌شود که تنها بخشی از آن به شرایط اقتصادی بازمیگردد و بیشتر آن محصول مدیریت غلط آموزشی و فقدان ابزارهای فرهنگی و رسانه ای در جهاد تبیین است. نمی‌توان تمام بار را بر دوش مدیریت آموزشی گذاشت و از سایر بخش‌های در فرهنگسازی و کمک به مدیریت آموزشی مطالبه نکرد.

در کنار لزوم استفاده از ابزارهای نوین در مراکز آموزشی و تحصیلی، نیاز به مکمل هایی در بخش فرهنگی است که همکاری و سیاست گذاری صحیح در تولید محصولات فرهنگی آموزشی برای نسل جدید توسط ارگان هایی مانند سازمان صداوسیما، ساترا، سازمان سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را می طلبد.

 

سریال «گل سنگ» و شائبه های زنده بودن مهتاب کرامتی؟

نمایش خانگی/پیمان مقیمی: سریال گل‌سنگ خیلی خوب شروع شد و خیلی خوب به نقطه عطف اول رسید و در این شروع بیش از همه حضور مهتاب کرامتی جاافتاده و حسّی نقش داشته است.

مهتاب کرامتی با کوله باری از تجربه به جایی رسیده که توانسته موتور محرک سریالی باشد که نه داستان نویی دارد و نه اجرای تازه ای.  ابتدای سریال که یادآور فروشنده اصغر فرهادی-که آن هم خودش یادآور حقایق درباره لیلا دختر ادریس بهرام بیضایی- است و نقطه عطف اول یک قتل فیلمفارسی‌وار است و بعدش هم انگار بناست چیزی در مایه های زن و بچه‌ی سعید روستایی باشد…؟

ابراهیم ایرجزاد در کارگردانی همچنان سعی در پیروی از متد کلاسیک دارد و برای همین قاب هایی دلنشین با رنگ و نور دلپذیر را کنار هم قرار داده؛ همان کاری که در تابستان داغ انجام داده بود و هرچقدر هم که داستانش تلخ و تنش‌زا باشد باز از وسواس در روایت یکدست و زیبا کم نمیشود. فقط ایراد اصلی همان است که مهتاب خیلی زود از داستان حذف میشود و در ادامه بناست عواقب این حذف-به شیوه همسرکشی- را ببینیم…

سریال “گل سنگ” که در ابتدا “هایده” و بعد “محبوبه”-همنام کاراکتر مهتاب- نام گرفت، می‌توانست مهتاب کرامتی را حفظ و به‌جایش بحران را با حذفی دیگر رقم بزند و حالا با حذف مهتاب، میخواهد با پناه بردن به فلاش بک‌ها، این بازیگر را وارد کار کند که چندان ثمربخش نیست.

آن تکه‌های پیرزن آلزایمر ی یا برادر عقب‌مانده‌ی ذهنی یا عشق پسرک بنگاه دار به دخترک اسکوتر سوار و لات بازی جوان سرباز و… هیچ کدام تکیه گاه های قابل اعتمادی برای سریالی نیستند که خیلی محرک و سریع شروع شد. ماجرای قصاص و درگیری دختر و پسر بر سر قصاص پدر-با حضور مهدی حسینی نیا که اخیرا بیش از حد در سریالها دیده میشود- هم چنگی به دل نمی‌زند.

“گل سنگ” که از طریق پلتفرم شیدا عرضه شده نوید یک سریال زنانه پرهیجان را میداد و با نقش‌آفرینی مهتاب کرامتی خیلی خوب هم‌ شروع کرد اما به هر حال حذف این بازیگر زن، سریال را در مسیری انداخته که واقعا آن شور و حال ابتدایی را ندارد… مگر آن که ایرجزاد قصد کرده رکبی اساسی به مخاطب بزند و با یک پیچ داستانی هندی‌طور، مهتاب را زنده کرده و داستان را جور دیگر پیش ببرد؟؟

نماوا و تحلیلِ تمدن ایران در برنامه‌ی «سر دلبران»

نمایش خانگی: برنامه گفتگومحور «سر دلبران» ساخته‌ی آرمین قاسم زاده در برنامه پخش نماوا قرار گرفت.
برنامه «سر دلبران» با اجرای جمال هادیان و حضور برخی از چهره های مطرح حوزه هنر، ادبیات و فرهنگ ایران و جهان، از فرهنگ غنی و اصیل ایران سخن می‌گوید.
«خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران…»؛ اساس طراحی این تاک‌شو بوده است که در آن مهمانانی در حیطه های مختلف فرهنگ و هنر حضور دارند؛ مهمانانی نظیر نظام الدین زاهدی، صادق میری، نصیر حیدریان، منوچهر شاهسواری، حجابی کرلانگیچ و…
نماوا که در هفته های اخیر سریالهای جنایی «هفت» و کودک «ماه لالا» و مسابقه استعدادیابی «چهره شو» را در کنداکتور داشته، با «سر دلبران» به دنبال واکاوی ریشه های هنر، اندیشه، معماری و تمدن ایران است؛ تمدنی همچنان الهام‌بخش و ماندگار.
برنامه «سر دلبران» به تهیه‌کنندگی سعید صفرپور هر هفته سه شنبه در نماوا ارائه میگردد.

سریال “هزارتو”؛ گاندوی کم‌جان 

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال امنیتی “هزارتو” ساخته علی هاشمی از طریق پلتفرم شیدا و همزمان با جنگ رمضان عرضه شده و شاید تنها عنصری که در ابتدا مخاطب را به سمت سریال می‌برد همین عرضه در چنین زمانی است.

به هر حال سریالی که می‌خواهد تم جاسوسی و امنیتی داشته باشد و همزمان با جنگ علیه ایران عرضه میگردد، این شانس را دارد که مخاطب را کنجکاو کند سریالی ضدصهیونیستی را ببیند.

“هزارتو” که حتی در نام هم ارژینال نیست و یادآور فیلمی از امیرحسین ترابی است در مضمون همان راهی را می‌رود که بسیار پیش از این سریال گاندو به بهترین شکل رفته بود. اگر گاندو سازان به پرونده های واقعی و البته دراماتیک دسترسی داشتند و اگر بر روی انتخاب بازیگر و جنس اجرا قدری وسواس به خرج دادند، در هزارتو همه چیز فقط براساس شبه‌گاندو پیش می‌رود یعنی همان الگوی رییس-مرئوسی و نفوذ زنانه و…، به کلیشه ترین و روترین شکل انجام شده.

داستان هیچ پیچ و خمی ندارد و برخلاف نام سریال هیچ هزارتویی در کار نیست و همه آدمها و شکل روابط همان طوری است که انتظار داریم و اینکه کارگردان بر گریم بازیگران زن خارجی تمرکز کرده و مرتب از آنها نمای بسته می‌گیرد هم مشکل را حل نمی‌کند.

بعد از سروصدا ی گاندو در خود تلویزیون چندین سریال با همان الگو تولید شد که هیچ کدام به اندازه گاندو دیده نشد و سریال هزارتو هم از جمله گمشدگان این روزهای هنرهای نمایشی است چون نه خواص و نه عوام چندان از آن استقبال نکرده اند. سریال امنیتی، سوژه ی درجه یک میخواهد و اجرای حرفه‌ای و متاسفانه هزارتو، در هر دو لنگ می‌زند.

 

سریال “بی عاطفه”؛ شاخ و برگ را کم کنید   

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال “بی عاطفه” تازه ترین سریال کمال تبریزی است که از طریق فیلمنت عرضه شده.

سریال بی عاطفه در نگاه اول سریالی است قابل پیگیری و تکلیف‌روشن که می‌توان بی دغدغه آن را تماشا کرد و داستانش را دنبال کرد اما هرگاه یکی از ماجراهای سریال می‌رود که گرم شود، ناگاه شخصیت یا داستان تازه ای رو میشود -آن هم اغلب با فلاش بک- که باعث میشود مخاطب مرتب به جای تماشای سریال به فکر بیفتد درباره خط و ربط گذشته و حال آدمها.

اگر فلاش بک ها با حضور همان بازیگران اصلی صورت می‌گرفت-و حالا با قدری گریم- درک ماجراها راحت‌تر می‌شد اما کمال تبریزی ترجیح داده به جای رضا کیانیان و فرید سجادی حسینی، افراد ناآشنایی را در سکانس های جوانی این دو قرار دهد که گاه پیگیری اصل داستان را دچار ابهام می‌کند.

از این گذشته سریال “بی عاطفه” بیخود می‌خواهد به هر چیزی سرک‌بکشد؛ از موتورسواری زنان تا مسابقات بوکس زیرزمینی تا ارتباطات کافه‌ای و….

وصله هایی که واقعا به داستان هندی سریال-تعارض عشق جوانان با خواسته‌ی والدین-نمیخورد. اینکه همان شکل گیری عشق میان دو جوان که سالهاست والدین آنها ارتباط نزدیک ندارند هم با حداقل چفت و بست منطقی صورت گرفته، یکی دیگر از اصطکاک‌زاهای سریال است.

“بی عاطفه” در گریم هم اغراق دارد، هم گریم کیانیان و هم گریم نادر فلاح بیرون میزند، در بازی ها هم بازیگران بیشتر خودشان هستند تا شخصیت. مثلا به‌آفرید غفاریان در حال تکرار تیپ سوفی-فیلم سوفی و دیوانه- به عنوان یک دختر پرروی امروزی است و حامد بهداد همان تیپ آرامش قبل از طوفان را که استاد ش است، ادامه می‌دهد. رویا جاویدنیا همچنان زن امروزی مرفه و فرید سجادی حسینی همچنان پیرمرد به انتها رسیده‌ی مستاصل، مرجانه گلچین همان زن پا به سن گذاشته خاله زنک مثل بامداد خمار و… این هم شیوه ای است برای سریال سازی که آدمها را در شمایل آشنا به خدمت بگیریم ولی دیگر نباید رمز و راز بیهوده به داستان بپیچیم و از آن بدتر شاخ و برگ اضافی باز کنیم.

“بی عاطفه” اگر از شاخ و برگ ها کم کند و همان داستان اولیه را پیش ببرد به مراتب مخاطب پسند تر خواهد شد.