نمایش خانگی/هانیه مظفری: سریال آمستردام از تازه ترین سریال های شبکه خانگی است که سعی کرده در داستان پرشخصیت خود، روایتی ارائه دهد از زدوبندهای خلافکاران با پز عالی و جیب عالی.
آمستردام از نظر پرداخت تصویری، بسیار مشابه برخی سریال های لاکچری این سالهاست و انگاری میخواهد با کُدی مرسوم در ملودرام های پلتفرم ها، مخاطب را وارد سریال کند.
بعد از ورود اولیه است که کم کم تیپ های اقتصادی مهلک وارد سریال میشوند، افرادی غرق در پول هایی که نه از راه مشروع که اغلب ناشی از بیزنس هایی آلوده است. بیزنسمن هایی که برای شستشوی پولها در همه کاری وارد میشوند؛ از حراج تا ورزش و…
مسعود قراگوزلو کارگردان آمستردام هرچند قبلا هم تجربیات کارگردانی تعدادی فیلم ویدیویی داشته ولی آمستردام را باید اولین تجربه جدی او در برخورد با مخاطب عام دانست.
رایگان بودن محصولات پلتفرم تماشاخونه باعث شده سریال آمستردام از همین ابتدای کار در شمار سریال های پرمخاطب باشد و همین بالا بودن مخاطب قاعدتا، نقد و نظر را بابت کار بالا میبرد و در این بین به اندازه نظرات همراه، نظرات مخالف هم وجود دارد و کارگردان اگر قدری رندانه عمل کند باید این مخالفان را بیشتر دریابد.
آمستردام بابت گنگ بودن ابتدایی تا حدودی انتقادبرانگیز بوده ولی هرچه بیشتر گذشته، داستان بیشتر راه می افتد، خط و ربط آدمها بیشتر معلوم میشود و پیچ و گردش رفتاری معنای بیشتری پیدا میکند و همین که ماجراهای تولید و قاچاق آمستردام روشن میشود ضرباهنگ بالاتر میرود.
بازی های آمستردام گاهی خیلی آرام و درونگرایی دارد مثل بازی مهدی سلطانی و گاهی خیلی اغراق زده نظیر مجتبی پیرزاده و این تنوع تیپیکال سریال احتمالا تمهیدی بوده برای آن که دایره مخاطبان بیشتر شود.
آمستردام اگر در آشکار گویی پیرامون عقبه سلاطین پولشویی بتواند با چفت و بست های منطق پذیر پیش رود خواهد توانست مخاطب خود را افزایش دهد…
نمایش خانگی/خدیجه زمانیان: کتاب «تو خداداد عزیزی هستی؛ پا به توپ از رضاییه تا ملبورن» نوشته جواد رستم زاده روزنامه نگار ورزشی به تازگی به چاپ سوم رسیده است؛ کتابی که میتواند رفرنس مناسب باشد برای تولید سریالی جذاب حول زندگی خداداد.
خدیجه زمانیان روزنامه نگار باسابقه به بهانه چاپ سوم این کتاب و سالروز تولد خداد عزیزی گفتگویی درباره این کتاب با راوی آن انجام داده که برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است.
در ادامه مشروح این گفتگو را میخوانیم:
* چه شد پیشنهاد نوشتن زندگینامهتان را پذیرفتید؟ من از اول خیلی راغب به این کار نبودم و پیشنهادهای زیادی هم برای نوشتن کتاب و ساخت فیلم و مستند داشتم اما تن ندادم تا اینکه جواد رستمزاده پیشنهاد نوشتن کتاب را مطرح کرد؛ رستمزاده را سالیان سال میشناسم. جز معدود خبرنگارهایی بود که در بدترین و بهترین شرایط همیشه با او گفتگو میکردم. وقتی او پیشنهاد کتاب را مطرح کرد به ندای درونی و قلبی ام اعتماد کردم و جواب مثبت دادم.
* پس بیشتر به دلیل حس اعتماد به نویسنده بود که این پیشنهاد را پذیرفتید؟ بله! چون من راحت نمیتوانم اعتماد کنم و درباره صداقت کاری و رفتاری آدمهای اطرافم سخت باور هستم اما جواد رستمزاده را میشناختم همین شناخت، باعث شد زیاد درباره نتیجه کار فکر نکنم و بدون سبک، سنگین کردن به قلبم رجوع کردم و بنا بر اعتمادی که داشتم به او جواب مثبت دادم. من همه تصمیمهای زندگی ام همینطور بوده به ندای قلبم گوش دادم اگر دلم به کاری راضی بوده، انجام دادم و اگر برای انجام کاری با من نبوده آن کار را انجام ندادم.
* نظرتان درباره نتیجه کار و آنچه منتشر شده، چیست؟ این کتاب در حقیقت، نتیجه زحمات نویسندهاش است. جواد (رستمزاده) آنچه سالیان سال در حوزه رسانه و ورزش کسب کرده با شناختی که از من به عنوان دوست و ورزشکار ملی، داشته در این کتاب گردآورده است بنابراین کتاب اگر افتخاری کسب کند برای اوست. من فقط گاهی عکس برایش میفرستادم و اگر سوالی داشت و اطلاعاتش در مورد موضوعی کامل نبود، جزئیات بیشتری در اختیارش میگذاشتم چون همان اندازه که من از او شناخت دارم، او بیشتر من را میشناسد.
* کدام بخشهای کتاب بیشتر به دل شما نشست؟ ابتدای کتاب با سرفصل «تولد یک ستاره» که به دوران کودکی من و زندگی در روستا پرداخته را بسیار دوست داشتم. این قسمت به شرح دوران کودکی من، پدر و مادرم و خانواده پرداخته است که خواندنش برای من لطف خاصی داشت. عکسهای کتاب واقعاً جذاب بود مخصوصاً عکس پدرم در ۷۰ سالگی که در مقایسه با این سالها، بسیار قبراق و سرحال است یا عکسهای زمانی که من در راهآهن بازی میکردم یا در آلمان. احتمالاً رستمزاده برای اینکه به عکسها دسترسی پیدا کند زحمات زیادی کشیده که البته جذابیت کتاب را هم چند برابر کرده است. این کتاب برآمده از واقعیتهای زندگی من و انعکاس زندگی ورزشی من است. اگر کسی درباره فراز و فرودهای زندگی من، علت تصمیمها و انتخابهای من سوالی داشت با خواندن این کتاب به پاسخها میرسد. خیلیها از من میپرسند چرا من دیر به تیم ملی دعوت شدم یا چرا زود تیم ملی را ترک کردم؟ جواب همه این سوالها در کتاب آمده است.
* بیپروایی که شما در مسیر ورزشیتان داشتهاید در این کتاب هم دیده میشود؟ بله و باز هم تاکید میکنم همه آنچه نوشته شده واقعیتهای زندگی من است. بیپروایی های زندگی ورزشی من هم تاآنجا که فضای مکتوب به نویسنده اجازه داده، منعکس شده! خب وقایعی را نمیشد شرح و بسط بیشتری داد و آن هم احتمالاً به خاطر مجوزهایی است که کتاب باید میگرفته تا منتشر شود که البته زیاد هم نبود! مثلاً اتفاقاتی که برای سربازی من افتاد خیلی بیشتر از آن چیزی بود که در کتاب منعکس شده است.
* قبل از انتشار کتاب، پوسترهای شما به عنوان یک فوتبالیست در خانهها بود و بازیهای شما هم پخش میشده و حالا چهره خداداد عزیزی بر جلد یک کتاب است که نشسته در قفسههای کتاب. ورود به این مسیر تجربه تازهای برای من بود. وقتی داستان زندگیام را از نگاه دیگری خواندم، لذت بردم تجربههایی که من از سر گذرانده بودم حالا همه یکجا جمع شده بود. من کتاب را دوست داشتم و امیدوارم مردم هم دوست داشته باشند.
* چه بازخوردی از سوی مردم و یا مدیران فوتبالی دریافت کردید. عنوانهای زیادی در کتاب آمده اعم از اسم و پُست که حالا با خواندن این کتاب چهره آنها برای مردم کمی شفاف شده است! کتاب تازه چاپ شده و هنوز نمیشود قاطعانه درباره بازخورد مردم و مخاطب صحبت کرد. اما این کتاب اگر آن قدر چاپ شود که یک نسخه از آن در هر خانهای باشد، باز هم فرقی به حال فوتبال ما نمیکند چون دنیای مدیریت در فوتبال ما و کلاً دنیای فوتبال، دنیایی مافیایی است و افراد با رانت و رابطه روی کرسیهای ورزشی مینشینند نه بر اساس شایستگی! به کسی جوابگو هم نیستند. ما هم بواسطه حضور در دنیای ورزش از پشت پرده خیلی مسائل باخبریم و شفافسازی میکنیم، حتماً از این انتقادها و شفاف سازیها دلخور میشوند و گله هم میکنند و برای حذف منتقد، تلاش میکنند. اما در نهایت اتفاقی که بخواهد برای فوتبال راهگشا باشد، نمیافتد چون مدیران به هیچ مقام و نهادی جوابگو نیستند و مافیای فوتبال قویتر از هر چیزی است که بخواهد مقابل آن بایستد!
* حتماً مطلع هستید که مسائل اقتصادی بر صنعت نشر ما سایه انداخته و گرانی کاغذ و کتاب باعث شده مردم بیشتر از پیش از کتاب و مطالعه فاصله بگیرند. حالا که وارد این حوزه شدهاید، بگویید حضور سلبریتیها مخصوصاً چهرههای ورزشی، چقدر میتواند به صنعت نشر ما و ترویج کتابخوانی کمک کند؟ باید از فضای مجازی برای این مساله استفاده کرد. فضای مجازی فضای شلوغ و پرمخاطبی است البته من زیاد در فضای مجازی نیستم چون فکر میکنم این فضا آلوده است اما در این فضا، سلبریتی ها حضور دارند و بواسطه همین حضور بیشتر از همه در معرض فحش یا تعریف و تمجید هم قرار میگیرند. باید چهرههای ورزشی و هنری اجازه دهند زندگی آنها نوشته شود چون خواندن زندگی نامه این افراد برای مردم همیشه جذاب بوده است. مردم دوست دارند با نوع زندگی این افراد و مسیری که طی کردند آشنا شوند. وقتی کتابی بر اساس زندگی افراد شناخته شده، نوشته شود مسلماً آنها برایش تبلیغ میکنند و به این صورت کتاب ترویج میشود. یک راهش حتماً همین است. ما در آکادمی فوتبال این کتاب را به همه هدیه میدهیم تا به نوعی از کتاب حمایت کنیم. بچههایی که عشق فوتبال دارند این کتاب را میخوانند و متوجه میشوند جایی که من الان هستم به آسانی به دست نیامده و با سختی همراه بوده پس با انگیزه و امید بیشتری ادامه میدهند. این اتفاق در حوزه هنر و سینما و موسیقی هم میتواند بیفتد و مؤثر باشد. به هرحال کتاب همیشه مخاطب دارد اما تعداد کسانی که مطالعه میکنند، کم است. اگر قرار است خواننده بیشتر شود سلبریتی ها میتوانند کمک کنند حالا چه در جهت چاپ زندگی نامههایشان همکاری کنند و یا در جهت معرفی و تبلیغ هر کتابی که میدانند خواندنش، خوب و مفید است.
* خود شما در مواجههای که با نوجوانان دارید چقدر راجع به این مساله دغدغه دارید؟ من در آکامی خیلی درباره این موضوع صحبت میکنم و همیشه روی دو مساله تاکید دارم اول ارتباط با خانواده و احترام به بزرگتر و بعد هم جدی گرفتن تحصیل و مطالعه. همیشه هم گفتهام فوتبالیستِ با سواد، مسیر رشد بیشتری دارد تا فوتبالیستی که به درس و تحصیل اهمیت نداده و آنقدر درباره این دو موضوع دغدغه دارم که در کتاب هم منعکس شده!
نمایش خانگی/رضا اورنگ: نمیدانم با برخی حذفیاتی که در خروجی سریال مواجه بودیم، هنوز هم میشود «سیاهچاله» را سریالی طنز دانست یا نه. پروین(کاراکتر م در سریال) شخصیتی بود که موقعیتهای طنز زیادی را در سریال ایجاد کرد و میتوانست مخاطب را بخنداند اما بخشی از پلانها و دیالوگهای پروین در سریال دچار سانسور شد.
شهره سلطانی بازیگر سریال سیاهچاله با بیان مطلب فوق به ایسنا گفت: وقتی فیلمنامه را خواندم سادگی و صداقت پروین خیلی برایم جذاب بود و فکر میکردم وقتی این کاراکتر را بسازم اتفاقات خوشی برای من به عنوان بازیگری که به دنبال چالش هستم و برای سریال خواهد افتاد.
وی ادامه داد: فیلمنامههایی را در سینما و تلویزیون میبینیم که در آنها به موضوعات زیادی پرداخته میشود اما یک طنز مردمی مانند «سیاهچاله» دچار چنین تغییرهایی نسبت به فیلمنامه میشود.
شهره سلطانی+سریال سیاه چاله
وی در عین حال درباره تمرینهای انجامشده برای ساخت شخصیت پروین در «سیاهچاله» اظهار می کند: ما قبل از اینکه جلوی دوربین برویم خیلی درباره نقشها صحبت میکردیم تا شخصیت آنها کامل شود. پروین نقش پررنگی در سریال نداشت اما پتانسیل این را داشت که پررنگ شود به همین دلیل پیش از فیلمبرداری، حسین نمازی به من قول دادند که نقش پررنگتر خواهد شد. وقتی فیلمبرداری شروع شد حسین نمازی، کارگردان «سیاهچاله» دست من را باز گذاشت که آنچه را به نظرم میآید اجرا کنم اما اگر در خروجی پروین را کمتر میبینید به علت حذفیات بیدلیل است…
شهره سلطانی در پایان به بازخوردهای سریال «سیاهچاله» از زمان پخش تا حالا اشاره میکند و می گوید: مردم سریال را دوست دارند و سانسورها، فقط به چشم من بازیگر که در صحنه حضور داشتهام آمده است اما تماشاگر از آن خبر نداشته و از سریال لذت میبرد. دوست داشتم با پروین خندههای بیشتری از مخاطب بگیرم و از کار خودم راضی باشم.
نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال تازه سروش صحت با عنوان “مگه تموم عمر چند تا بهاره” در شبکه خانگی عرضه شد.
در یک توضیح کوتاه اگر بخواهیم این سریال را ارزیابی کنیم باید بگوییم سریالی است تولیدشده با مختصات صداوسیمای جمهوری اسلامی که عینا میتوانست به جای شبکه خانگی در صداوسیما هم پخش شود.
از نظر داستانی که کاملا در امتداد سریالهای لیسانسه ها و فوق لیسانسه ها و شمعدونی ست و همچنان کاظم سیاحی و محمد نادری و… هستند با همان حال و هوا و حالا البته شغل عوض کردهاند و یکی مثلا مسافرکش شده و دیگری تیزرساز. حتی مجید یوسفی بازیگر تازهکار ترکیبی شده از شمایل هوتن شکیبا و امیر کاظمی در سریالهای قبلی صحت؛ البته با این تفاوت که او چهره تازه است و تلاش کرده برای تفاوت ولی نفهمیدیم چرا جاهایی که میخواهد با قرار گرفتن در تناقض، کمدی بسازد یادآور یوسف تیموری است؟
از نظر ساختاری، هم همچنان همان اغراق در خوش آب و رنگی کارهای قبلی صحت نمایان است؛ لوکیشن اصلی همچنان یک آپارتمان دهه هفتادی است که ازقضا حیاط بزرگ و تراسی هم دارد و شخصیت های اصلی عمدتا در آن ساکن هستند و البته هرازگاهی ورود به دکورهایی به نام کافه یا آفیس و گاهی نیز نماهای استودیویی مثلا داخل خودرو! همچنان آن پاساژهای میانی موزیکال قرار داده شده و اینجا با حضور بمرانی.
از نظر پوشش کاراکترها نیز “مگه تموم عمر چند تا بهاره” کاملا منطبق با موازین پوششی رسانه ملی عمل کرده و از پوستیژ به سران سریالهای پلتفرم ها و گریم های اغراق آلود بازیگران زن،خبری نیست.
مگه تموم عمر چند تا بهاره؟ سریالی مطلوب صداوسیما؟
البته اینکه بشود سریالی ساخت که بعد از پخش خانگی در تلویزیون جمهوری اسلامی هم پخش گردد خیلی خوب است ولی میشد کلا سریال را برای پخش به تلویزیون داد و خلاص.
سریال تازه سروش صحت مزایایی هم دارد و آن هم استفاده از تعدادی بازیگر جوان و کمتر شناخته شده و ازجمله همان مجید یوسفی که به نظر توانایی نسبی سریال بازی کردن را دارد. سریال سروش صحت یک مزیت دیگر هم دارد و آن هم اینکه خبری از بانوان دماغ سربالا در آن نیست. واقعا تب جراحی بینی در میان بازیگران کار را به جایی رسانده که دیگر تشخیص بازیگران تازه کار با هم دشوار و همه شبیه هم شدهاند ولی در سریال سروش صحت بازیگرانی هستند مثل آناهیتا افشار و گیلدا ویشکی و… که تقریبا هیچ کدام جراحی بینی نداشته اند و این، خودش تمایزی است با انبوه سریالهای تلویزیونی-پلتفرمی که مملو هستند از جماعت بانوان دماغ سربالا!
نمایش خانگی/مجید ناصری: شوراي صدور پروانه نمایش آثار غیر سینمایی با نمایش 6 عنوان فیلم بلند داستانی و 7 عنوان فیلم مستند و 9 عنوان فیلم کوتاه داستانی موافقت کرد.
در میان پروانه های صادره نام سه بازیگر به چشم میخورد که دو تن از آنها برای فیلم ویدیویی پروانه گرفته اند و یکی برای مستند.
شهاب حسینی بازیگر سریال پلیس جوان، پروانه فیلم نرگسی را گرفته و محمود مقامی بازیگر فیلم اخراجیها برای فیلم تنهایی ماه پروانه گرفته است.
سحر جعفری جوزانی بازیگر سریالهای نقطهچین و قهوه تلخ پروانه یک مستند را گرفته با عنوان من ۰۳۲۴ بودم!
شورای پروانه نمایش فیلمهای غیرسینمایی در جلسه اخیر با صدور پروانه نمایش 6 عنوان فیلم بلند داستانی « تنهایی ماه » به تهیهکنندگی وحید بیطرفان و کارگردانی محمود مقامی، « نرگسی » به تهیهکنندگی شهاب حسینی و کارگردانی پیام اسکندری ، « زندگی شیرین » به تهیهکنندگی مجید صدیقی و کارگردانی مجتبی اسپنانی ، « درون ماهی » به تهیهکنندگی مسعود وزیری و کارگردانی بهزاد وزیری ، «تداخل » به تهیهکنندگی هادی رمضانپور و کارگردانی رضا صفری ، « صفدر و دردانه اش » به تهیهکنندگی و کارگردانی یونس بهبودی موافقت کرد.
همچنین 7 اثر مستند « داستان ناتمام یک حزب » به تهیهکنندگی و کارگردانی محمد مهدی دزفولی ، « من 0324 بودم » به تهیهکنندگی سحر جعفری جوزانی و کارگردانی مهدی حاجی یوسف، « دختر بابا » به تهیهکنندگی و کارگردانی مهسا احمدزاده، مجموعه مستندهای «عهد»، «شاهد»، «بصیر» ،«روایت» و «دریچه» به تهیهکنندگی و کارگردانی امین کریمی ، « پهلوان واقعی » به تهیهکنندگی و کارگردانی محمد کریمی ، و « ییلاق سرد » به تهیهکنندگی و کارگردانی مشترک محمد حسین فلاح زاده و محسن دانشور پروانه نمایش آثار غیر سینمایی سازمان سینمایی را اخذ کردند.
در این شورا برای 9 اثر کوتاه داستانی « برزخ » به تهیهکنندگی یاسر نیکخواه آزاد و کارگردانی علیرضا عزتور ، « من بیمن » به تهیهکنندگی و کارگردانی محمد غزازانی ، « بستر » به تهیهکنندگی بهزاد مراد حاصل و کارگردانی محمد غزازانی ،«شب می گذرد »، «قلاب» و «کلاهی برای زندگی» به تهیهکنندگی و کارگردانی رضا ثابت پور، « 180 درجه» به تهیهکنندگی مصطفی خوب رو و کارگردانی سروش خوب رو، «نان نو » به تهیهکنندگی مشترک حسین پیرعلمی و محمد غزازانی و کارگردانی حسین پیرعلمی و « موج نو» به تهیهکنندگی و کارگردانی علی بنایی طاهری پروانه نمایش صادر شد.
نمایش خانگی/مجید ناصری: تولید فیلم کوتاه “سرود پرواز” به کارگردانی اسماعیل رمضانی و تهیهکنندگی علیرضا آغاز و سیدروحالله حسینی، به پایان رسید.
“سرود پرواز” روایتی دارد از یک ماجرای تاریخی در دهه شصت و بازنمایی اتفاق منجر به شهادت گروهی از دانش آموزان مدرسه قطبراوندی قم.
عصر روز چهارشنبه اول بهمن سال ۶۵، هنگامی که دانش آموزان گروه سرود مدرسه راهنمایی قطب راوندی، با یک دستگاه مینی بوس به سینما تربیت رفته بودند تا سرودشان را اجرا نمایند، پس از بازگشت از محل اجرای سرود، در سه راه بازار قم هدف حمله هوایی میگهای بعث عراق قرار گرفته و نامشان در زمره یکصد شهید بمباران هوایی آن روز شهر قم جاودانه شد.
ماجرای شهادت این نوجوانان دستمایه تولید فیلم کوتاه “سرود پرواز” شده که پیش درآمدی است برای ساخت اولین فیلم بلند سینمایی مرتبط با این ماجرا.
حمید ابراهیمی، صادق برقعی، فریبا مهرزاد و هادی آشتیانی بازیگران بزرگسال فیلم هستند و کنار آنها بازیگران نوجوان همچون سینا صادقیان، محمدماهان مقدم، امیرعلی فروزان فر، حسین مرادی، معین حاجرحیمی، محمد فاضل زند، امیرصالح زهدی پور، محمد احسان جعفری و یاسین کاوه در “سرود پرواز” ایفای نقش داشتهاند.
فیلم سرود پرواز
“سرود پرواز” محصول آغازمدیا است، دکتر سیدمهدی فقیهی واعظی سرمایهگذاری آن را برعهده داشته و موسسه سیمانمای کوثرکویر ایرانیان، مجری طرح پروژه بوده است. این فیلم بعد از انجام مراحل فنی در جشنوارههای مختلف و ازجمله جشنواره کوتاه تهران رونمایی خواهد شد.
فهرست کامل عوامل تولید “سرود پرواز” به شرح زیر است: تهیه کننده: علیرضا آغاز، سیدروحالله حسینی، سرمایهگذار: دکتر سیدمهدی فقیهی واعظی، نویسنده و کارگردان: اسماعیل رمضانی، مدیر فیلمبرداری: وحید بیوته، دستیار اول فیلمبردار: آرش غلامی، گروه فیلمبرداری: حسین خانی، مصطفی محمدی، مدیر صدابرداری: میثم معتمدی، دستیار صدابردار: نادر تاج آبادی،طراح چهره پردازی: محسن ملکی، اجرای گریم: ندا نصیرپور، رضا عامری، طراح صحنه و لباس: حسین حاج ابراهیمی، دستیاران صحنه و لباس: سعید رفیعیان، سارا ولی پور، مجید اعتمادی، یلداسادات وزیری،جلوه های ویژه بصری: سعید خلیلی، مشاور پروژه: مرتضی نجفی قدسی، برنامه ریز و دستیار کارگردان: حمید ازوجی، منشی صحنه : شقایق صادق، عکس:محمد بیطرفان، تصویربردار پشت صحنه: مهدی باقری، مدیرتولید: فاضل حائری، جانشین تولید: سید مجتبی محقق، دستیاران تولید: مرتضی غمخوار، حیدر حائری، مدیرتدارکات: جعفر مشعوف، خدمات: محمد جعفری، حمل و نقل: رسول پورامیری، مجری طرح: موسسه سیمانمای کوثرکویر ایرانیان، محصول آغازمدیا.
نمایش خانگی/پیمان مقیمی: سریال قهوه ترک از تازهترین سریالهای شبکه خانگی است که در همین آغاز سعی کرده با ضرباهنگ بالا به معرفی کاراکترها و مختصات ارتباطی آنها بپردازد.
قهوه ترک سریالی دوملیتی است و تا اینجا بخشی عمده از آن در ترکیه گذشته با حداقل ممیزی از آدمها و افعال آنها. قهوه ترک از همان ابتدا بر تفاوت بنیادین دو خواهر دوقلو به عنوان قلابی برای صید مخاطب استفاده کرده.
نقش هر دو خواهر را سارا رسول زاده بازی کرده و تمهیدات تصویری استاندارد برای تصویرسازی دو خواهر کنار هم لحاظ شده. بازی سارا رسول زاده در قهوه ترک بازی بینابینی است مثل بازی امیر جعفری، پیام احمدی نیا، حامد بهداد و دیگران و اساسا سریال یک تم ماجراجویی بینابین دارد یعنی هیچ چیز را صفر و صد نمی بیند و از هر عنصر، تلاش دارد بد و خوب را بهمقدار ارائه دهد. شاید برای همین باشد که آن رویای رنگین از ترکیه در فیلم و سریالهای لاکچریمآب جای خود را به نوعی سایهروشن داده و هم زشتیهای آن طرف را میبینیم و هم زیباییها.
آغازی با ضرباهنگ بالا در سریال قهوه ترک
کارگردانی علیرضا امینی در قهوه ترک یادآور روزهای خوبش در هفت دقیقه تا پاییز و انتهای خیابان هشتم است یعنی بازیگوشیهای آوانگارد کم شده و جای خود را به نوعی اجرا در خدمت مخاطب داده؛ در این بازگشت به دوران خوب نباید از نقش محمد شایسته تهیهکننده قهوه ترک، به سادگی عبور کرد. شایسته به خوبی حس و حال مطلوب مخاطب سریالی دوملیتی را در تولیدی بهقاعده به سرانجام رسانده و برای همین است که قهوه ترک یکی از پرپلانترین سریالهای متاخر شبکه خانگی است. فقط درنظر بگیرید که همزمان بسیاری از سریال سازان چپیده اند به داخل یک لوکیشن حیاطدار و انبوه افههای تصویری بینمک ولی قهوه ترک به سبک سریالهای استاندارد جهانی بر تنوع لوکیشن به عنوان زیربنای روایت یک داستان پراتفاق تاکید کرده است…
بعد از موفقیت سریال عاشقانه میخواهم زنده بمانم به تهیهکنندگی محمد شایسته، انتظار طبیعی از او همین بود که سریالی دوملیتی را جلوتر از روال مرسوم در شبکه خانگی طراحی کرده و قهوه ترک را به گونه ای مخاطبپسند از همان ابتدا ارائه کند؛ روندی که باید تا انتها ادامه یابد تا خاطره ای خوش باقی بماند.
نمایش خانگی/حسام ناظری: سریال نیوکمپ از تازه ترین محصولات کمدی شبکه نمایش خانگی است که امیدواری فراوانی به موج سازی آن میرفت ولی سریال با اینکه خط داستانی جالبی دارد نتوانسته چنان که باید انتظارات را برآورده کند.
نیوکمپ را منوچهر هادی به تهیهکنندگی زینب تقوایی ساخته و هر دو نفر تجربیات خود را در گونه کمدی دارند و بسیاری گمان میکردند این همکاری به یک پیشرفت در گونه کمدی سازی بدل شود.
آنچه در محصول نهایی دربرابرمان قرار دارد سریالی است محصورشده در لوکیشن های حاشیه شهر و خانه های قمرخانمی با انبوه بازیگر در هر نما که می آیند و کلی حرف میزنند و هرازگاه داد و فریاد میکنند برای خنداندن مخاطب.
الگوی سریالهای حاشیه ای را سالها پیش رضا عطاران در سریالهای متهم گریخت و بزنگاه و… تجربه کرد و موفق هم بود، عطاران در سریالهای خود سکانس شلوغ کم نداشت ولی تفاوت آنجا بود که عطاران پلهپله در کار بازیگری بالا آمده و با افراد مختلفی کار کرده بود و به جز آن زیست شخصی و حشرونشر با آدم های مختلف باعث میشد جزئیات زندگی آدمهای پایین را خوب بشناسد و این، متفاوت است با آنچه در نیوکمپ یا سریالهای دیگر جریان دارد و صرفا لایه ای ظاهری از حاشیه را ببینیم و انگاری آدمهای طبقه ای دیگر میکآپ شدهاند تا فقط برای مدتی کوتاه در چنین سریالی ظاهر گردند.
منوچهر هادی کارگردان خوبی است و بخصوص وقتی فیلمنامه های خوب مثل زندگی جای دیگریست و کارگر ساده نیازمندیم در دستش است میتواند به خوبی قدرت تصویرسازی دراماتیک را نشان مان دهد ولی در نیوکمپ داستان چندان جذاب و نو نوشته نشده. در توانایی هادی همان نماهای مرتبط با فیلم در فیلم تاریخی فیلم کفایت میکند تا عیارش معلوم گردد و انگار خود عادی هم دیگر دلزده از کمدی سازی های تیپیکال بدش نمی آید که تغییر فاز دهد و به سمت تولید بیگ پروداکشن برود.
سوژه نیوکمپ و ماجرای شکایت خانواده ایرانی از یک فوتبالیست جهانی بسیار خواندنی است ولی ای کاش به جای این نماهای شلوغ حاشیه ای یادآور نیسان آبی، ظرفی تازه تدارک میشد برای سرو این سوژه…
نمایش خانگی/شهاب کاظمی: رونق شبکه خانگی مرهون آن است که با تولیدات محصولات بومی ارژینال برای مخاطب ایرانی به سمتی برویم که علاوه بر ایرانیان سراسر جهان، بتوانیم ردپایی برای عرضه محصولات پاک ایرانی در کشورهای منطقه پیدا کنیم و به سمتی برویم که بازار عرضه محصولات وطنی گستردهتر گردد تا درنهایت بنیه اقتصادی بدنه هنری بالاتر رود و بخش بیشتری از هنرمندان متخصص بتوانند فعالیت داشته باشند.
مهدی یاری تهیهکننده شبکه خانگی با بیان مطلب فوق به اطلاعات هفتگی گفت: چه زمانی که در موسسات هنرنمای پارسیان و بعدتر سرورسانه پارسیان در کار پخش محصولات شبکه خانگی بودیم و چه زمانی که وارد فاز تولید شدیم و سریالهای مختلف را تولید کردیم سعی مان این بود که از تجربیات همکاران موفق خود یاد بگیریم و در عین حال ایرادات خود و همکاران را به درستی رفع کنیم و برای همین بود که سریالهایی مختلف در گونه های متنوع مانند گلشیفته، کرگدن، هشتگ خاله سوسکه، سیاوش و… را تولید کردیم که هر کدام در عین نقدهای مرتبط دامنه مخاطب معقولی هم داشت.
وی در چرایی تولید سریال کودک دیو و ماه پیشونی بیان داشت: واقعا هم خودم و هم شریکم صادق یاری، حس کردیم که هرچه بیشتر به سبب پوشاندن کمبودهای شبکه خانگی برویم، بهتر است. الان در شبکه خانگی کلی سریال ملودرام تولید شده و درباره کم و کیف آنها نیز مخاطبان میدانند کمااینکه سریالهای تاریخی عمدتا عاشقانه-تاریخی هم بوده یا سریالهای متکی بر چهره های گرانقیمت بوده یا سریالهایی با طعنه به اتفاقات سیاسی روز ولی چیزی که کم داریم سریال کودک و نوجوان است پس به سمت تمرکز بر این ژانر رفتیم.
یاری پیرامون اقبال به سریال های کودک گفت: چندی قبل سریال هشتگ خاله سوسکه را عرضه کردیم که کودکان خوششان آمد و با یک برنامهریزی منسجم و با به کارگیری تیم تولیدی متخصص در ژانر کودک سریال دیو و ماه پیشونی را ساختیم که تقریبا مقارن بهار امسال به شبکه خانگی آمد و از همان ابتدا بازخوردهای مناسبی داشت. اگر دنبال صرفا پول درآوردن بودیم می توانستیم یک سریال یا فیلم کمدی روتین بسازیم و سود خوبی هم ببریم ولی چون خودمان قبل از همه با خانواده محصولات مان را تماشا می کنیم ترجیح مان این است که سریال هایی تولید کنیم که فرزندان با خانواده های خود بتوانند سریالها را ببینند و سرگرم شوند.
این تهیهکننده تاکید کرد: وقتی با دل تان برای مخاطب کار می کنید مخاطب هم لذت می برد و فقط،کافیست استانداردسازی کنید. استانداردسازی قبل از همه نیاز به فیلمنامه جذاب دارد که در دیو و ماه پیشونی داشتیم. بعد هم که حسین قناعت کارگردان کار با تجربه کافی در ژانر کودک و ساخت فیلمهای موفق کودک را کنار خود داشتیم که نصف هدف برآورده بود.در بحث پشت صحنه و انتخاب بازیگر و از همه مهمتر کارهای پس تولید در جهت ایجاد کیفیت فانتزی سازی قوی رفتیم به سمت و سوی جذب متخصصان زبده ایرانی که بهترین کیفیت را در همین وطن ارائه میدهند.
مهدی یاری خاطرنشان ساخت: ابدا دنبال خودنمایی نیستیم و فقط دلمان میخواهد کودکان و خانواده ها از سریال راضی باشند که خداراشکر همین طور بوده. همه رفقا و همکاران، کار خود را بلدند! ولی به هر حال برخی نگاه شان از سریال سازی توجیه جلب سرمایه در همان بخش تولید است ولی ما اصلا به دنبال سود در تولید نیستیم و ترجیح میدهیم در کارها شریک باشیم و سپس در پخش به سودآوری برسیم. اینکه سریال کودک بسازیم حتما خوب است و خوشبختانه اساتیدی مثل ایرج طهماسب و مرضیه برومند همچنان در این حیطه فعالند و با سریالهای مهمونی و کلیله و دمنه،تاثیرگذارند. این خیلی خوب هست که رقبای حرفه ای و کهنهکار مثل طهماسب داریم که باعث میشود تلاش مان بالا رود تا عقب نمانیم و بهروز باشیم.
مهدی یاری تهیه کننده سریال دیو و ماه پیشونی
مهدی یاری درباره تولید رئالیتی شوی رقابتی-تفریحی دست به مهره گفت: تولید دست به مهره نیز برای پر کردن یک خلاء دیگر در فضای شبکه خانگی است و آن هم نیاز مخاطبان به رئالیتیشوهایی که هم سرگرم کنند و هم رقابت های تازه ای را به مخاطب ارائه کنند. حتما متوجه هستید که در سالهای اخیر نوعی از بازی روسی مافیا هم در کافه ها انجام میشود و هم در تلویزیون و هم در شبکه خانگی مجالی شده برای تولید برنامه های ترکیبی مختلف که اتفاقا سرگرم کننده هم هستند و مخاطب خود را دارند. ما سعی کردیم همین سنت را در “دست به مهره” ادامه دهیم البته به نوعی تازه. یعنی به جای اینکه بازی های متداول را ارائه کنیم، با همکاری نویسنده و کارگردان سریال به سمت خلق بازی رفتیم.
یاری درباره میزان موفقیت این رئالیتی شو گفت: به هر حال بدعت در هر تولیدی کمی زمان می برد تا مخاطب را به خود جلب کند. البته دست به مهره تقریبا از قسمت اول به لحاظ کمّی، مخاطبان خوبی داشت ولی مخاطبان پیشنهادات مختلفی را برای ادامه کار به ما ارائه دادند که هم شکل بازی ها و هم ایجاد بازی های جدید را شامل میشود. امیدواریم که بتوانیم در ادامه از این پیشنهادات برای بهتر کرد برنامه استفاده کنیم.
او افزود: سعی شده بازیگرانی برای دست به مهره انتخاب شوند که اهل بازی هستند و می توانند در گفتگوهای درونی، بازی ها را به نوعی غنا برسانند. شکی هم نیست که حضور افراد شناختهشده کمک میکند به افزایش پتانسیل اولیه مخاطب. تلاش گروه مان چه پشت صحنه و چه جلوی دوربین ایجاد یک بازی سرگرمی جذاب و مفرح بوده است.
مهدی یاری در پاسخ به این سوال که کیفیت فهلی شبکه خانگی را چطور می بیند گفت: خوشبختانه فضای شبکه خانگی از حالت تکصدایی خارج شده و کم کم انحصارها شکسته میشود تا افراد بیشتری بتوانند کار کنند و محصول ارائه دهند. در ماههای اخیر هم سریال پلیسی بوده هم سریال کمدی و هم سریال تاریخی و هم تاک شو و هم رئالیتی شو و… ولی به نظر خودم همچنان جای سریالسازان مولف در شبکه خانگی خالی است. به نظرم باید شرایط را فراهم کرد تا بسیار بیش از اینها نویسندگان و کارگردانان حرفه ای در مدیوم تلویزیون به سمت شبکه خانگی بیایند و باید باور کنیم که در سریال سازی رشد نمی کنیم مگر آن که قبل از هر چیز سناریویی داشته باشیم که در تک تک اپیزودها جذاب باشد. انشاءالله تنوع شبکه خانگی به سمت نوآوری با حضور حرفه ای ها برود تا در آینده نزدیک بتوانیم حتی محصولات مان را به کشورهای همسوی فرهنگی صادر کنیم.
نمایش خانگی/مجید ناصری: خدیجه زمانیان، روزنامهنگار و پژوهشگر ادبی یادداشتی را درباره کتاب «تو خداداد عزیزی هستی» به قلم جواد رستمزاده، نوشته و در اختیار ایبنا قرار داده است.
متن تحلیل خدیجه زمانیان را بخوانید:
بهتازگی کتابی براساس زندگی خداداد عزیزی، مهاجم سابق تیم ملی به نام «تو خداداد عزیزی هستی» منتشر شده به قلم جواد رستمزاده؛ خبرنگار و دبیر سرویس ورزش روزنامه قدس. این اثر توسط نشر «برید» به بازار کتاب آمده و در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسیده است.
توصیه استاد رستمزاده؛ نویسنده این کتاب که در اواخر دهه 80 در روزنامه «جهان فوتبال» شاگرد مرحوم دکتر حمیدرضا صدر بوده و با این کارشناس، منتقد و تحلیگر، حشر و نشر داشته است به توصیه استادش شروع میکند به نوشتن زندگی خداداد عزیزی.
دکتر صدر معتقد بوده «زندگی خداداد جان میدهد برای نوشتن. چون او از آن دسته آدمهای کمیاب این روزگار است که از کف دره به قله رسیده و شاید تا صدسال بعد، این کشور، خداداد دیگری به خود نبیند پس باید زندگی او نوشته شود تا به یادگار بماند!»
خداداد عزیزی در زمانهای فوتبال بازی میکرده که دوران طلایی فوتبال ایران لقب گرفته است. تیم ملی فوتبال ایران بعد از 20 سال با ترکیبی که خداداد در آن بوده به جامجهانی میرود با حضورخداداد، حماسه ملبورن را خلق میکند و با خداداد هم آمریکا را مغلوب میکند.
هرکسی زندگی خداداد را مینوشته انگار «ابومسلم» را نوشته و تاریخی از سیر فوتبال ایران در دورن طلایی اش، ثبت میکرده است.
جواد رستمزاده که به واسطه سابقه خبرنگاری در سرویسهای ورزش رسانههای متعدد، دوستی و رفاقتی هم با خداداد داشته، حرف استاد را به گوش جان میسپرد و شروع میکند به جمعآوری اطلاعات درباره غزال تیزپا!
خداداد چندباری مقابل نوشتن زندگینامهاش، مقاومت میکند و زیر بار نمیرود اما وقتی عطای مربیگری را به لقایش بخشیده و ستاره و مجری چندین تاکشو و برنامه اینترنتی شده و در قامت تحلیلگر و مصاحبهگر وارد دنیای مدیا شده، دید رسانهایاش هم تغییر میکند و بالاخره اصرار بر مکتوب شدن زندگیاش را میپذیرد و دوشادوش نویسنده برای کتاب کم نمیگذارد. عکس ها را در اختیار نویسنده قرار میدهد و با وسواس به سوالات و ابهامها پاسخ میدهد و هرجا به خاطره یا ماجرایی میرسیده که در خاطرش کمرنگ بوده، افرادی را معرفی میکرده تا جزییات بیشتری در اختیار مصاحبهگر قراردهد.
کتاب یک پروژه دو ساله برای جمع آوری اطلاعات و خاطرات ستاره سابق فوتبال مشهد را پشت سر گذاشته است. نویسنده برای نوشتن این اثر حدود 30 ساعت فیلم از حضور خداداد در بازیها و مراسمهای خاص را تماشا کرده و بالغ بر 20 ساعت با مربیان و همبازیهای او در دورههای مختلف مصاحبه کرده است.
مقدمه «والدیر ویرا» سرمربی برزیلی سابق فوتبال ایران در کنار تصاویری خاص از زندگی شخصی و ورزشی ستاره سابق فوتبال ایران که برای اولین بار توسط تکنولوژی هوش مصنوعی بازسازی شده، صفحات جذابی را در این کتاب به نمایش گذاشته است؛ تصاویر درج شده در کتاب از باشگاههایی که این بازیکن در آن بازی کرده، خریداری شده و در اختیار مخاطب قرار گرفته است.
از رضاییه تا ملبورن زندگی خداداد از محله رضاییه مشهد روایت میشود؛ جایی که عزیزیها در آنجا زندگی میکردند، محلهای که نوجوانان و جواناناش به عشق فوتبال تمام روز گل کوچک بازی میکردند. با خداداد غربت عصرهای جمعه برای آن بچهها معنا نداشت چون جمعهها بچههای محله به کنار زمین خاکی میآمدند، روی جدول مینشستند تا بازیِ پسرِ چشمبادامی ریزجثه را ببیند، از دیدن دریبلهایش کیف کنند و برای جادویش با توپهای دو لایه، کف و هورا بکشند.
رستمزاده، خداداد را همانجا دیده و شیفته بازی او شده بعدترها بازی او را دنبال کرده تا اینکه خداداد در ابومسلم چهره شده و در تیم امید، تیم ملی، اروپا و آمریکا خوش درخشیده. اما او اولین بار در کسوت یک خبرنگار با خداداد مواجه میشود، خدادادی که کل دنیا را چرخیده و حالا در قامت مدیر فنی باشگاه ابومسلم و سرمربی این تیم است. مصاحبه انجام میشود و از همان گفتوگوی اول یک رفاقت 17 ساله بین این دو شکل میگیرد که به یک نتیجه خوش منتهی میشود؛ نوشتنِ کتاب «تو خداداد عزیزی هستی».
نگاه خدیجه زمانیان بر کتاب تو خداداد عزیزی هستی
جزییات دیده نشده از پیروزیها و شکستها کتاب «تو خداداد عزیزی هستی» تنها بیوگرافی ساده زندگی این ستاره فوتبال نیست بلکه تجارب نوشتن و روزنامهنگاری توامان با هم، روایت تازهای از چهره خداداد ترسیم کرده است. مخاطب وقتی کتاب او را میخواند علاوه بر همراهی با فراز و نشیبهای زندگی فوتبالیست، مربی، ستاره، کارشناس و مجری برنامههای تلویزیونی و اینترنتی با رویدادهای اجتماعی و سیاسی و دوران پرفراز و نشیب فوتبال ملی و باشگاهی دورانی که فوتبال طلایی ایران لقب گرفته و همچنین جزییات دقیق بازیهای مهمی که خداداد در آن حضور داشته است، آشنا میشود. آنچه نویسنده بر آن تاکید داشته خانواده دوستی، وطنپرستی و جزییات دیده نشده از پیروزیها و شکستهای خداداد بوده و تاکید بر سختیها و تلاشهایی که او به عنوان ستارهای از دل محرومیت، متحمل شده و پاپس نکشیده است.
جواد رستمزاده به عنوان نویسنده این کتاب، کوشیده است کتابی متفاوت از نظر ادبیات و نگارش با آنچه در مورد سایر فوتبالیستها منتشر شده، ارائه دهد. او در این کتاب از گفتوگوی صرف، فاصله گرفته و با انتخاب زاویه دید دوم شخص وارد دنیای روایتگری شده و در عین وفاداری به رخدادهای زندگی خداداد، واقعیت را با تخیل درآمیخته و اثری ارایه داده که توانسته با آن به استاد بزرگوارش ادای دین کند و آن را با خاطری آسوده به دکتر حمیدرضا صدر تقدیم کند.
تهتغاری«مامان معصومه» کتاب «تو خداداد عزیزی هستی» با شرح دوران کودکی خداداد آغاز میشود. خواندن این دوران برای مخاطبی که از خداداد چیزی بیشتر از حماسهساز ملبورن و غزال تیزپا نشنیده، بسیار خواندنی خواهد بود.
خداداد خیلی زود مادرش را به دلیل سرطان و نبود هزینه درمان از دست میدهد، فقدان مادر بر همه دوران زندگی این ستاره سایه میاندازد، طوری که در مسیر حرفهایاش و در هر موفقیتی چه در زمین چمن و چه خارج از آن، پس از هر کامیابی اول روی به سوی آسمان، خدا را شکر میکند و سپس به دلش نگاه میکند؛ جایی که مادرش آن جا نشسته و برای عزیز کردهاش دعا میکند!
برای آشنایی بیشتر با کتاب بخشی از فصل ابتدایی آن را که به دوران کودکی خداداد اختصاص دارد، مرور می کنیم: «مامان معصومه» که حالا در روستا نیست، علاوه بر کارهای خانه و بزرگ کردن بچّههای قدّونیمّقد، با آن دستانِ هنرمندِ پرمهرش، کلاه و شالگردن میبافد. کلاههایی گرم و رنگبهرنگ که اتّفاقا مشتری زیاد دارد. گاهی آنها را به بازار میآوری و دور فلکهی آب(مشهدیهای قدیم به میادین فلکه میگویند!) روبهروی گلدستههای حرم، بساط میکنی و به رهگذرانی که از سرمایِ استخوانخُردکن مشهد در خود مچاله شدهاند، میفروشی. آن دستبافتههای فرشتهی زندگیات، آنقدر زیبا و گرم بودند که گاهی دلات نمیآمد به غریبهها بفروشیشان. گاهی همانطور که کنار خیابان نشستهای تا مشتری بیاید، به کلاهها و شالگردنها و دستکِشها خیره میشوی که با هنر ِ «مامان معصومه» چطور بافته شدهاند؟! و تو چقدر دوست داشتی گرمای دستان مادر را که همیشه مقابل مخالفتهای پدر، برای بازیها و شیطنتهایت، حامی تو بود. تو تهتغاری مادر بودی و به گواه دوستانات رابطه عمیق تو و مادرت فراتر از آنچه بود که در ذهن بگنجد. او به تو راه و رسم زندگی و صبوری را میآموخت و تو میدیدی که با تمام آن مشقتهای نداری چطور خانه را برای پدرت و بچهها به محلی برای انس و مهر تبدیل میکند و چگونه پابهپای پدر برای به دست آوردن لقمهای نان با کار در مزرعه و دامداری و استفاده از هنرِدستانش با روزگار میجنگد و خم به ابرو نمیآورد. از او در همان روزها یاد میگیری با زندگی بجنگی و سهمات را از آن طلب کنی.»