نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال “بی عاطفه” تازه ترین سریال کمال تبریزی است که از طریق فیلمنت عرضه شده.
سریال بی عاطفه در نگاه اول سریالی است قابل پیگیری و تکلیفروشن که میتوان بی دغدغه آن را تماشا کرد و داستانش را دنبال کرد اما هرگاه یکی از ماجراهای سریال میرود که گرم شود، ناگاه شخصیت یا داستان تازه ای رو میشود -آن هم اغلب با فلاش بک- که باعث میشود مخاطب مرتب به جای تماشای سریال به فکر بیفتد درباره خط و ربط گذشته و حال آدمها.
اگر فلاش بک ها با حضور همان بازیگران اصلی صورت میگرفت-و حالا با قدری گریم- درک ماجراها راحتتر میشد اما کمال تبریزی ترجیح داده به جای رضا کیانیان و فرید سجادی حسینی، افراد ناآشنایی را در سکانس های جوانی این دو قرار دهد که گاه پیگیری اصل داستان را دچار ابهام میکند.
از این گذشته سریال “بی عاطفه” بیخود میخواهد به هر چیزی سرکبکشد؛ از موتورسواری زنان تا مسابقات بوکس زیرزمینی تا ارتباطات کافهای و….
وصله هایی که واقعا به داستان هندی سریال-تعارض عشق جوانان با خواستهی والدین-نمیخورد. اینکه همان شکل گیری عشق میان دو جوان که سالهاست والدین آنها ارتباط نزدیک ندارند هم با حداقل چفت و بست منطقی صورت گرفته، یکی دیگر از اصطکاکزاهای سریال است.
“بی عاطفه” در گریم هم اغراق دارد، هم گریم کیانیان و هم گریم نادر فلاح بیرون میزند، در بازی ها هم بازیگران بیشتر خودشان هستند تا شخصیت. مثلا بهآفرید غفاریان در حال تکرار تیپ سوفی-فیلم سوفی و دیوانه- به عنوان یک دختر پرروی امروزی است و حامد بهداد همان تیپ آرامش قبل از طوفان را که استاد ش است، ادامه میدهد. رویا جاویدنیا همچنان زن امروزی مرفه و فرید سجادی حسینی همچنان پیرمرد به انتها رسیدهی مستاصل، مرجانه گلچین همان زن پا به سن گذاشته خاله زنک مثل بامداد خمار و… این هم شیوه ای است برای سریال سازی که آدمها را در شمایل آشنا به خدمت بگیریم ولی دیگر نباید رمز و راز بیهوده به داستان بپیچیم و از آن بدتر شاخ و برگ اضافی باز کنیم.
“بی عاطفه” اگر از شاخ و برگ ها کم کند و همان داستان اولیه را پیش ببرد به مراتب مخاطب پسند تر خواهد شد.











