Home Blog

خوب و بد سریال “سرخ و سیاه” چیست؟ 

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال سرخ و سیاه تازه ترین ساخته آیدا پناهنده است که قبل‌تر سریال در انتهای شب را در فیلمنت داشت و سریال جدیدش در فیلیمو عرضه شده‌. سرخ و سیاه را باید ادامه ی روند تاریخی سازی متاثر از سریال‌های ترک و بالاخص تب حریم سلطانی دانست.

چرا ایرانیان حریم سلطان دیدند، به خاطر علایق تاریخی یا نوعی رد کردن خطوط قرمزی تصویری در پوشش زنان؟‌

رجوع به حریم سلطان برای تاریخی سازی در ایران شاید به درد تیزرهای تجاری یا ویدئو کلیپ بخورد ولی وقتی بناست در سریال سرخ و سیاه، تصویری از زندگی مردم در دوران قاجار روایت کنیم این گرته برداری بی فایده است.

 

آیدا پناهنده دو کار نسبتا موفق-یکی بعنوان نویسنده زالاوا و دیگری کارگردان در انتهای شب/بر وزن در امتداد شب(فیلم معروف گوگوش و کنگرانی) دارد- که هر دو داستان‌گویی شرقی داشتند و رمز و راز زالاوا که کلا بر مدار اجنه می‌گذشت و در انتهای شب لااقل در قسمت اول، چنین رمز و رازی داشت-

متاسفانه سریال سرخ و سیاه نه داستان گویی شرقی دارد و نه رمز و راز و همه چیز زیادی رو است. پناهنده پیش خود گمان کرده تاریخی سازی را فقط دکور و چیدمان پیش می‌برد و تلاش کرده برای ساختن بک گراند محیطی ولی در کشوری که به غیر از کلی موزه، همچنان در گوشه گوشه اش، لوکیشن های بکر و دست نخورده است، مخاطب به چیزی بیشتر از نمایش چیدمان قاجاری نیاز دارد.‌ این اتفاق در زالاوا به خوبی افتاده بود و در دل لوکیشن های بدیع کردنشین، شاهد روایت داستانی ترسناک و پر از پیچ بودیم.

ولی سرخ و سیاه انگار بیشتر یک زورآزمایی اولیه است در این حد که بله، ما هم می‌توانیم سریال تاریخی بسازیم ولو با داستانی کم جان -و جاهایی واقعا لاجان-و مملو از تیپ هایی که اینجا و آنجا دیده ایم.

اینکه نرگس آبیار می‌رود و همین چیدمان صحنه را مجالی می‌کند برای روایت یک داستان عامه پسند امتحان پس داده-بامدادخمار- نشانگر نوعی رندی است. آبیار فهمیده مخاطب ایرانی مسحور فضا نیست و اتفاقا داستان امتحان پس داده و شخصیت‌ها ی ایرانی اصیل می‌خواهد.

آیدا پناهنده که می‌خواست تاریخی بسازد ابتدا باید داستانش را پیدا میکرد؛ داستانی که پر از آب چشم باشد و بعد میرفت بازه‌ی تاریخی را پیدا کرده و داستان را جا می انداخت و یا اینکه مثل آبیار باید میرفت یکی از این همه پاورقی جواب‌گرفته را تصویری می‌کرد.

در سریال سرخ و سیاه با اینکه هزینه و دقت زیادی برای طراحی و اجرای دکور صورت گرفته ولی به غیر از داستان پردازی در انتخاب بازیگر هم چندان هوشمندی نمی بینیم. بازیگران توانایی مثل فرهاد اصلانی و سیروس گرجستانی و رضا کیانیان و… بودند که باعث شدند داستان خط قرمزی “کیف انگلیسی” به سریالی ماندگار بدل شوند ولی پناهنده دستش در بازیگر هم خالی است و فقط رضا بهبودی است که تلاش می‌کند هویتی برای تیپ تاجر تازه‌کار رفع و رجوع کند و بقیه انگار مسحور لباس و دکور هستند و فقط دیالوگ می‌گویند و‌…

 

سرخ و سیاه یک خوبی دارد و اینکه مطول نیست و وقت مخاطب را نمی‌گیرد و کارگردان فهمیده که مینی سریال سازی ریسکش پایین تر است ولی ای کاش در تاریخی سازی به جایی برسیم که ابتدا نویسنده از خواندن سیناپس روی کاغذ لذت ببرد و بعد فیلمنامه بنویسد وگرنه ربط دادن داستانی بازنده به ماجرای عفت‌کده های قجری و بدبختی های دائمی زنان لااقل از اتفاقات۴۰۱ به این سو دیگر چندان خریدار ندارد.

بماند که همان موتیف چگونگی شکل گیری محله بدنام در گذار قجر به پهلوی مستدل‌تر در سریال “رحیل” رامین عباسی زاده و در عین حال با استفاده از بازیگرانی توانا مثل اندیشه فولادوند، بازنمایی شده و ولو با جرح و تعدیل از تلویزیون پخش شده بود. تازه “رحیل” سعی میکرد زنان باهوش را در کنار زنان مظلوم تصویری کند و همین کنتراست بود که اثر را جذاب میکرد و ای کاش “سرخ و سیاه” لااقل بازیگری در اشل اندیشه فولادوند رحیل یا پریوش نظریه بامداد خمار یا مریلا زارعی کلاه پهلوی می‌داشت تا سیمایی واقعی از جایگاه زن در زیست ایرانی ارائه میداد.

 

 

فرشاد یاسر برنامه‌ی«بلاک» را می سازد 

نمایش خانگی: فرشاد یاسر، مجری طرح ، کارگردان ، تهیه کننده، بازیگر سینما و تلویزیون، برنامه تاک شوی بلاک را جلوی دوربین می برد.

« بلاک» که قرار بود ابتدا در قالب تئاتر، فیلم سینمایی یا سریال ساخته شود، در نهایت تبدیل به یک برنامه تاک شوی تلویزیونی شد.

تاک شوی بلاک، حکایت آدم های معروفی است که در زندگی شان معجزه ای رخ داده و در عرصه کاری خود موفق شدند.

آنان حالا که آدم های شناخته شده ای هستند، دیگران را بلاک می کنند؟!

عوامل برنامه بلاک عبارتند از:

کارگردان : فرشاد یاسر، مجری برنامه : امین رمضانی، گروه نویسندگان لیانا یاسر ، علی کریمی ، ملیکا مقدم، مدیر فیلمبردار: علی ذکایی، مشاوره کارگردان و مدیر برنامه ریزی: امین عزیزی، مجری جانشین تهیه کننده و مجری طرح:ملیکا سلمانی، مدیر تولید: امیر رمضانی، جانشین تولید: پدارم عبادتی, طراح صحنه: مژگان خراسانی زاده،  طراح گریم: مینا اصلانی.تدوین : سپهر کریمی، عکاس : حسین خدراتی، صدابردار: سید ابوذر مرتضوی, دستیار کارگردان:  ساره حمزه،مدیر تدارکات: پارسا اشرف زاده، روابط عمومی : مجید فلاح شجاعی، تهیه کننده: زهرا سید مورتی.

شایان ذکر « بلاک» در یکی از پلتفرم های نمایش خانگی پخش خواهد شد.

سریال “یل”؛ انسجام تولید و استاندارد بالای بازیگری 

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال یل تازه ترین کار برادران محمودی-نوید و جمشید- است که گرچه با معرفی به عنوان اثر تازه سازندگان پوست شیر توسط فیلمنت ارائه شده اما از دو منظر یک سر و گردن بالاتر از سریال قبلی است.

“یل” تولید بسیار منسجم و حرفه ای دارد. تاریخی سازی آن هم در بازه ی پهلوی، عمدتا محدود می‌شود به شهرک سینمایی ولی برادران محمودی در یل، رفته اند و خارج از تهران، یک روستا را با جزئیات تمام بازسازی کرده‌اند؛ بازسازی کاملا رئالیستی که کمترین خطایی ندارد.

منظر دوم “یل” استاندار بالایی است که در کیفیت بازیگر ی ارائه میدهد. تیم پرتعداد بازیگران و گردن کلفت هایی مثل نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، حسین یاری، بابک حمیدیان همه از همان اول در سریال حضور دارند ولی نقش‌خوری نداریم و همه شخصیت های تعریف شده و داستان‌گو دارند.

به غیر از حسین یاری که نماینده نسل قبل هنرپیشگان بی سروصدا اما به شدت فن‌سالار است ، سریال یل از حضور علی اوسیوند هم در نقش یک ژاندارم وطن پرست بهترین استفاده را کرده..‌. نسل جدید و امثال پردیس احمدیه، مهبد جهان نوش و ندا جبرئیل نیز باندازه و بی اضافه کاری پیش می‌روند…

مثل همه سریالها و فیلم‌ها ی سال‌های اخیر سریال یل نیز هم نوش‌خواری دارد، از استعمال دخانیات و هم نماهای رقص و آواز و..‌، که همچون یک سس چیلی نیازی است برای هر داستانی و به خصوص یک تراژدی نظیر یل که دردناک ترین اتفاق بشری که تعرض به کودکان است را محور داستان پردازی کرده..‌.

سریال یل در تیم تولید افراد توانمندی را دارد و ازجمله محمد رسولی به عنوان فیلمبردار -که پیش‌تر در شکارگاه و زالاوا عیار خود را نشان داده و حالا دیگر می‌خواهد جا پای بزرگان نگاتیو بگذارد- و کنارش امیر نشاط به عنوان مدیر تولید-که معلوم است سالها کسب تجربه کنار پدرش محمد نشاط مدیر تولید قدیمی باعث شده از هیچ ریزه کاری تولیدی عبور نکند. یا مهدی موسوی طراح صحنه خلاق و نوجوی اثر، سارا سمیعی طراح لباس باسلیقه و سعید بجنورد ی صدابردار توانا و همه‌ی اینها در کنار تدوین خوش‌ضرباهنگ سارا آهنی، باعث شده یل یک سریال کاملا منسجم در تولید باشد…

ژرژ پولتی نویسنده فرانسوی تعداد موقعیت‌های نمایشی را کمتر از چهل وضعیت میدانست و هنر کارگردانی را در استفاده بهینه از این موقعیت های ثابت میدانست. برادران محمودی در یل به دنبال استفاده از موقعیت کودک ربایی در ترکیب با فداکاری و انتقام هستند و به خوبی نیز بستر تصویری مرتبط با این موقعیتها را فراهم کرده اند.

حرفهای نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»: چرا محبوبه باید بگوید غلط کردم؟/ردّپای صادق هدایت و احمد شاملو در سریال «بامداد خمار»/فیلمبرداری در قزوین؛بدعت تاریخی یا زادگاه خالق ؟/بازیگردان سریال کیست/اصلی‌ترین انتخاب برای نقش اصلی که بود؟/پناه بردم به تورناتوره از شرّ مایکل جکسون/شاید سریال “کلیدر” را ساختم یا یک اثر مذهبی به درستی “روز واقعه”/هیچ مردی نمی‌تواند مثل من ۶ سال متوالی بدون استراحت، کار کند/قبل از هر آفیش، میک آپ میکنم تا یادم نرود زن هستم

نرگس آبیار
نرگس آبیار

نمایش خانگی: نرگس آبیار که در دو سال اخیر-۴۰۴ و ۴۰۵- سریال بامداد خمار را عرضه کرده و سریالش جزو پرمخاطب ها هم بوده بعد از مدتها گفتگویی بلند با مجله اندیشه پویا درباره سریال داشته و پیرامون برخی سختی های کار حرف زده است.

فرازهایی خواندنی از حرفهای نرگس آبیار را بخوانید:

–با یکی دو جمله رمان بامداد خمار مشکل داشتم؛ یکی اینکه میگوید آدمهای بی اصالت هیچوقت اصیل نخواهند شد. من ابدا به چنین چیزی اعتقاد ندارم و آن را در سریال نیاوردم‌.

–رمان دختری را نشان میدهد که طغیان میکند تا به عشق برسد اما در پایان میگوید: من غلط کردم. 

من با این جمله هم مشکل داشتم و دارم چون چشیدن طعم عشق تجربه ای است که به همه دردسرهایش می ارزد و اگر کسی در زندگی عاشقی نکرده باشد، عمر مفید نکرده.

–بعد از ساختن فیلم نفس پیشنهاد شد بامداد خمار را بسازم ولی نساختم چون با همان پیام نهایی رمان مشکل داشتم. بعد از فیلم شبی که ماه کامل شد مجددا پیشنهاد شد بامداد خمار را بسازم و باز با پیام نهایی-که محبوبه میگوید غلط کردم- مشکل داشتم و بعد که قبول کردم به شرط تغییر آن نگاه بود.

–در اقتباس بیشتر دوست داشتم سووشون و کلیدر را بسازم و خدا خواست و شرایط تولید سووشون فراهم شد و بعد هم بامداد خمار را پیشنهاد کردند‌.

–حدود دو سال و نیم است که مشغول بامداد خمار هستم که احتمالا به فصل چهارم هم خواهد رسید. البته که فیلمنامه کامل شده ولی بخاطر شرایط جنگی قدری تاخیر در تولید پیش آمد…

–به جز تغییر پیام نهایی در تولید بامداد خمار مطابق رمان پیش رفتم و فقط برخی کاراکترها را شاخ و برگ دادم مثل منصور و خجسته که حضوری کوتاه در رمان دارند و همین طور عطاءالدوله و اصلان که پرورش بیشتری یافتند.

–شخصا بانو فتانه حاج سیدجوادی-نویسنده رمان- را ندیدم و اجازه رمان را پلتفرم گرفت و خودم هم به شرط تغییرات مدّنظر خودم پذیرفتم سریال را بسازم. آن دو جمله اصلی که باهاش مشکل داشتم-یکی این بود که محبوبه میگوید غلط کردم و دیگر اینکه آدمهای فقیر توان اصالت ورزی ندارند-

من هیچ گاه در زندگی و بابت هیچ کاری نمی‌گویم غلط کردم.

—برای استخراج اصطلاحات دوره قاجار به سراغ آثار صادق هدایت و جعفر شهری رفتیم و از کتاب کوچه احمد شاملو نیز بسیار استفاده کردیم و درنهایت خودمان یک مجلد کوچک درآوردیم که خیلی به کارمان آمد.

فرازهایی خواندنی از گفتگوی تفصیلی نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»
فرازهایی خواندنی از گفتگوی تفصیلی نرگس آبیار درباره سریال «بامداد خمار»

–برای فیلمبرداری بامداد خمار از لوکیشن های محدود شهرک سینمایی درآمدم و رفتم قزوین را دیدم که چقدر بخاطر نزدیکی به تهران در حقش اجحاف شده. یکی از بزرگترین بازارهای سرپوشیده تاریخی دنیا در قزوین است و زمانی هم پایتخت بوده و پر از عمارت های تاریخی است و تمام سکانسهای فیلمبرداری نیز با حضور نماینده میراث و بدون هر گونه تغییر محیط، انجام شده. تازه بعدش دریافتم که نویسنده رمان-فتانه حاج سیدجوادی- خودش اهل قزوین است و ترلان پروانه هم از نظر ظاهری شبیه جوانی های خانم حاج سیدجوادی است.

–اولین بازیگری که برای نقش محبوبه به ذهنم رسید همین ترلان پروانه بود و آن قدر تیم تولید و تهیه‌کننده دستم را باز گذاشتند تا تعدادی چهره جوان را هم معرفی کنم مثل دانیال پورصباح یا فرزانه فرنام یا حمید صفت که خیلی هم از بازی شان راضی هستم.

–بازیگران شناخته‌شده در بامداد خمار تجربه ای متفاوت از قبل دارند و مثلا نوید پورفرج که خیلی ازش راضیم یا لاله اسکندری در نقش نازنین خیلی خوب است.

–من اصلاً به بازیگردانی اعتقاد ندارم و خودم باید باوسواس با بازیگران کار کنم تا پیشنهادات آنها را بشنوم و استفاده کنم. مثلا مرجانه گلچین پیشنهادات خوبی داشت که منتقل کرد و استفاده شد.

—بعد از سووشون و بامداد خمار باز هم دوست دارم اقتباس کنم و مثلا کلیدر محمود دولت آبادی یا کاری از غلامحسین ساعدی ولی احتمالا مینی سریال کار میکنم چون رویهم -سووشون+بامداد خمار- بالای ۷۰ قسمت سریال شده و انرژی زیادی از من گرفته ضمنا نمی‌خواهم طوری کار کنم که تکراری و کلیشه باشد…از ۹۹ تا حالا که ۴۰۵ است مدام سر کار بوده ام و فکر می‌کنم هیچ مردی نمیتواند بدون آف های طولانی این طور کار کند. وسط گرمای ۵۰ درجه یا وسط سرمای زیر صفر کار کردن و شب بیداری سخت است و مدام باید یادآوری کنم به خودم که تو یک زن هستی و مثلا صبحها قبل از آفیش حتما میک آپ میکنم تا یادم نرود زن هستم.

–متاسفانه شتاب سریال سازی بیشتر شده و سینمای روز دنیا هم نزول کرده و مثلا فیلم مایکل را ببینید که مایکل جکسون را مثل ربات نشان می‌دهد و روایت خیلی سطحی است و چنین فیلمی پرفروش هم شده‌. خودم برای اینکه خاطره مایکل را پاک کنم پناه بردم به جوزپه تورناتوره و فیلم افسانه ۱۹۰۰ را مجددا دیدم…

–اسکار هم این سالها یا به اقلیت های جنسی باج می‌دهد یا دنباله‌روی نگاه های سیاسی خاص است…

—بدم نمی‌آید مثل تجربه بهرام بیضایی و روز واقعه-اثر درست و غیرزمانمند- درباره یکی از شخصیت های مذهبی یک فیلم بسازم. یا شاید فیلمهایی با موضوع معرفت شناسی و غایت مندی بسازم چون هیچ تعصبی روی هیچ باوری ندارم.

–بیشترین ممیزی بامداد خمار درباره صحنه هایی بود که مردان زن‌پوش داشتیم که میرقصیدند-چیزی که مثلا در مختارنامه هم بود- ولی به ما اصرار کردند که تعدیل کنید. ولی بدترین ممیزی برای سووشون بود که سکانسهایی انتقادی علیه اجنبی و استعمار را حذف کردند و پلتفرم را چند ماه مسدود نمودند…نمیدانم دلیل این ممیزی ها چیست ولی الان دیگر یک پا دایی جان ناپلئون شده ام و وقتی از خودم میپرسم چرا این همه ماجرا برایت درست می‌کنند دایی جان درونم بیدار میشود!

سریال “اعتراف میکنم”؛ کپی خوب سریال criminal

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال “اعتراف میکنم” تازه ترین سریال جنایی ایرانی است. تب جنایی سازی در تلویزیون و شبکه خانگی، مدتی است فزونی یافته و سریالهای متعدد پلیسی تولید میشوند که بخش عمده آنها حتی در همان قسمت اول هم تماشایی نیستند.

اعتراف میکنم” با اینکه یک کپی است از سریال criminal-از محصولات نتفلیکس که در چهار سری فرانسه، انگلیس، اسپانیا و آلمان تولید شد-اما کپی خوب و دقیقی است. به مصداق چینی ها که میگویند های‌کپی بخرید تا گرفتار لو کپی نشوید و به سازنده، لعنت نکنید درباره “اعتراف..‌.” با یک های کپی یا کپی خوب روبروییم.

سریال را نیما حسنی نسب با رضا فتح الهی پور تولید کرده و حسنی نسب-که قبلا کار رسانه‌ای میکرد- کنار سریال نام خود را به عنوان پدیدآورنده زده که به هر حال زیادی اغراق آمیز است. وقتی خود سریال هم در ابتدای تیتراژ به برداشت از منبع خارجی، اشاره میکند دیگر پدیدآوردن و رفتن در فاز خلق، بی معناست؛ به هر حال بزرگان این مملکت از تقوایی و بیضایی تا مهرجویی و کیمیایی و‌.‌‌‌.. هم چنین ادعاهایی نداشته اند.

از این کج‌سلیقگی که بگذاریم سریال “اعتراف…” نه فقط کپی خوبی از الگوی criminal است بلکه جاهایی حتی از سریال منبع جلوتر میرود و خیلی خوب میتواند هم فضا و حال و هوای زندگی ایرانی را وارد کار کند و هم شخصیت سازی های خوبی دارد.

مثلا پوریا پورسرخ بعد از سالها همراهی در کارهای تجاری بسازبفروش، حالا با گریمی متفاوت-که شبیه مصطفی چمران هم هست- با کنترل حرکات اضافه دست و بدن که ویژگی ثابتش شده بود و همچنین قرارگیری نوعی مکث در گفتار تا از آن هول شدگی دیالوگ گویی که ویژگی ذاتی اش است، درآید به سمت تصویرسازی یک کاراکتر پلیس متفاوت حرکت کرده. زود با مخاطب ارتباط میگیرد و زود هم داستان را پیش میبرد.

نقشهای مکمل هم گرچه نمی درخشند ولی باندازه هستند و با حذف حشو و زوائد میخواهند داستان بلند یک جنایت را در کوتاه ترین زمان ممکن-یک اپیزود-روایت کنند؛ ‌واقعا دم حسنی نسب گرم چون به هر حال حوصله مخاطب سر رفت از آن همه گُنگ بازی ادامه دار سریالهایی مثل ۲۱ و سر کار رفتن بیهوده و همین که یک داستان را در یک قسمت از اول تا وسط و آخر تعریف میکند و وقت را کمتر تلف میکند، یک حرکت رو به جلو است.

کار درست دیگر حسنی نسب استفاده از چهره های شناخته شده در هر اپیزود به عنوان پیش برنده‌ی داستان است. به هر حال در فضای چهره‌زده‌ای که می‌خواهند یک سری چهره ثابت را ۱۵ قسمت و بعضا چند فصل به خورد مخاطب دهند، کار بهتر همین است که داستان ها را جذاب تر نوشت و به جایش در هر قسمت یک چهره را آورد. دیدیم که مثلا مهدی هاشمی چگونه باانرژی وارد اپیزودی از اعتراف… شده و شاید چون می‌دانست فقط حضورش تک قسمت است حسابی هم برای شخصیت سازی و کلک به مخاطب، تلاش کرد و یکی از بهترین بازی‌های های عمر خود را ارائه داد…

علیرضا ثانی فر، محمدرضا مالکی، بهار کاتوزی در نقشهای مکمل هم بیشتر روال و بر مدار الگو هستند تا اینکه بخواهند اقدام خارق‌العاده‌ای انجام دهند برای متفاوت جلوه کردن.

سریال “اعتراف میکنم” برداشتی خوب و مناسب از criminal است و فیلمنت هم به درستی آن را خریده و ارائه کرده تا لااقل یک مینی سریال متفاوت هم برای مخاطب وجود داشته باشد.

 

سریال «کوری» و ورود خودی‌ها به تجارت سیاه؟؟

نمایش خانگی/مجید ناصری: سریال کوری تازه‌ترین تولیدی کاظم دانشی- که او را به عنوان سازنده‌ی فیلم دادگاهی علفزار شناختیم و بعدتر هم فیلمهای بی بدن و زنده شور و اردوبهشت را ارائه داد-دست روی سوژه ای گذاشته که سال‌هاست در جامعه جریان دارد اما به جز خسرو معصومی-و فیلم کار کثیف- کمتر سینماگری بوده که آن را بپرورد و به فیلم یا سریال بدل کند.

سریال کوری درباره شبکه توزیع و تولید مشروبات الکلی تقلبی و جانهایی است که بر سر این ماجرا تلف میشود و آسیب‌هایی است که این مساله بر جسم بسیاری از جوانان و خانواده‌ها میگذارد‌‌. مثل اغلب کارهای دانشی در اینجا هم ماجرای اصلی گره خورده با زندگی تعدادی از مدیران رده بالای مملکتی و همین است که کار را جذاب تر هم کرده چون دانشی در حد خود می‌کوشد برخی از نقدها به مدیریت کلان را این گونه بازگو کند.

سریال کوری باز مثل اغلب کارهای دانشی، محصولِ فرم نیست و قوت را از همان سوژه ی ملتهبی میگیرد که دستمایه کرده. حالا دیگر معلوم شده دانشی اساسا آدم فرم نیست و علاقه ای به بازیهای ساختاری ندارد و فقط همچون یک روزنامه‌نگار تحقیقی، ابعاد تلخ سوژه ملتهب ش را داستانی کرده و دربرابر مخاطب قرار میدهد‌. از این حیث کار او جواب هم داده و می بینیم سریالش بیش و کم مورد توجه مخاطب عام قرار گرفته…

تعدد بازیگران و تخصیص نقشهای اصلی به بازیگران درجه یک مثل امیر جعفری، مریلا زارعی، پرویز فلاحی پور، محسن قصابیان و یسنا میرطهماسب باعث میشود پتانسیل اولیه جلب مخاطب هم بیشتر شود-باز مثل همه کارهای دانشی- و او ضربه اصلی یعنی کشت و کشتار بابت مصرف مشروبات تقلبی را در همان قسمت ابتدایی زده و بعد میخواهد برود به سمت پیدا کردن پشت پرده ی ماجرا که وجه معمایی داستان را افزون کند.

سریال در نمایش شبکه تولید و توزیع مشروب، ابایی ندارد که همه چیز را به مستندنماترین شکل ممکن ارائه دهد و در آسیب شناسی ماجرا هیچ واهمه ای ندارد و مدیرانی را نشان میدهد که زندگی شخصی آنها آبستن مشکلات متعدد است و باز میخواهند برای مردم، نسخه بپیچند؛ این همان چیزی است که مردم دوست دارند بیشتر ببینند…

همراهی دو پلتفرم نماوا و فیلمنت در ارائه سریال کوری، نقطه قوتی برای هر دو پلتفرم است که جرات کرده اند و برای مضمونی، اعتبار گذاشته اند که اولا کمیاب است و ثانیا همه فهم. نماوا که این اواخر سریال اقتباسی سووشون و ادامه سریال جنایی هفت را ارائه کرده بود به خوبی درک کرده برای مخاطب امروز باید سوژه های آپدیت داشت و به خواسته‌های او رجوع کرد و مثلا بعد از مدتها ادامه‌ی هفت را ارائه کرد که خیلی هم مقبول افتاد. از آن طرف فیلمنت که همچنان با سریالهایی مثل وحشی و پوست شیر شناخته میشود، نشان داده گاهی هم جسارت لازم است در تولید و عرضه محصول‌…

سریال لحظات حسی خوبی میان مریلا زارعی و ستایش دهقان به عنوان مادر-دختر خلق کرده و تقابل امیر جعفری-شهرام قائدی در سکانس‌های دادسرای انتظامی قضات، جالب توجه است و قائدی بار دیگر نشان میدهد همچنان ستونی قابل اتکا برای هر نقش مکملی است.
سریال کوری البته از بعضی جهات و مثلا تدوین میشد بهتر باشد؛ این شکل تدوین که حتما در هر قسمت چند سکانس درگیری قرار گیرد، باید تعدیل گردد یا اینکه امیر نوروزی ور هر قسمت قصد دارد فقط با تحقیر مظنون، لحظه دراماتیک خلق کند، زیادی کهنه است.
پخش بی حاشیه سریال و توجه مخاطب نشان میدهد همه حساسیت های قبلی علیه سریال و توقیف موقت آن هم بی‌دلیل بوده. کوری بعد از کار کثیف خسرو معصومی، اثری آبرومند در ورود به پدیده مشروبات تقلبی است….

بانوی آواز و هوای تازه‌تر در سریال «بامداد خمار۲»

نمایش خانگی/مجید ناصری: به غیر از اوضاع جنگی ایران که نیاز به محصولات آرامبخش هنری را بیشتر می‌کند اگر کنداکتور تلویزیون و شبکه خانگی در هفته های اخیر را مرور میکردیم به زحمت میشد محصولی تازه‌تر یافت که ردّی از خون و خونریزی و قتل و جنایت و… در آن نباشد. در این اوضاع عرضه فصل دوم سریال بامداد خمار ساخته نرگس آبیار همان هوای تازه‌تری بود که میخواستیم.

سالها پیش مرحوم هایده براساس ترانه‌ی هدیه-لیلا کسری- با موسیقی زيباي فرید زلاند-منوچهر چشم‌آذر، چنین برایمان خواند: هوای تازه تر می خوام، عاشق اون بنفشه هام/بنفشه های شهرمون/دلم می خواد یه آشنا قصه پروازو بگه/که تشنه شنیدنم/دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره/هر کی میاد به دیدنم…

حالا که فصل دوم بامداد خمار عرضه شده تازه فهمیدیم هایده چه گفته بود و هوای تازه‌تر چقدر در تار و پود معماری بصری همین داستان ساده ولی جهان‌شمول بامداد خمار نهفته است. داستان عشقهای ناگفته و تاثیری که وصال یا فراق بر سرنوشت آدمی باقی می‌گذارد.

فصل دوم بامداد خمار بسیار موجزتر و با ریتم تندتر از فصل اول پیش می‌رود و انگار دیگر نرگس آبیار خاطرش جمع است که در فصل اول به اندازه کافی به معرفی شخصیت ها و زیر و بم های روابط پرداخته و حالا دیگر حادثه های پیاپی است که باید ببینیم.

به غیر از تدوین پویا، شاهد بازی های شسته رفته تری در فصل دوم هستیم و به خصوص جوان‌ترها یی مثل دانیال پورصباح، ستایش دهقان و حمید صفت بسیار مسلط تر به نظر می‌رسند. برخی از اضافه کاری های بازیگرانی مثل مرجانه گلچین هم حذف شده و همه در قالب توالی حوادث فقط می‌خواهند ادامه داستان عشق پرشور محبوبه را روایت کنند.

هوای تازه بامداد خمار۲ که دوباره می برد ما را به دل سنت های زیبای معماری ایرانی، به دل زندگی خودمان که سال‌هاست در مافیای بساز و بندازی که شهرها را بلعیده،جایی برای نفس کشیدن ندارد-البته به جز کافه های سنتی که در عمارات مصادره ای راه افتاده- همان است که مرحوم هایده خواستار آن بود.

خوشبختانه ایرانیان خیلی زودتر از بسیاری دیگر از مردمان دریافته اند،هوای تازه را باید در ظاهر و باطن سنت های زندگی اجداد جستجو کرد. بامداد خمار داستان تکراری عشق را در دالان های تاریخ ایران می‌گوید و اهمیت کار محمدحسین قاسمی به عنوان تهیه‌کننده همین است که این دالان ها را به زیباترین شکل بازنمایی کرده‌‌…

آن دوربین پرتکان فصل اول بامداد خمار حالا در فصل دوم به آرامش خاطری رسیده جهت بازتاب این حقیقت: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش…

اظهارنظر متفاوت رضا کیانیان درباره‌ی ورود پولهای هنگفت به شبکه خانگی

نمایش خانگی: در سالهای اخیر و با رونق گرفتن سریال و برنامه سازی در شبکه خانگی، بسیاری از اسپانسرها و صاحبان موسسات تجاری که قبلتر به تلویزیون آگهی می‌دادند به سمت پلتفرم ها آمده اند و همین امر زمینه ساز افزایش درآمد تولیدکنندگان محتوا در شبکه خانگی شده…

رضا کیانیان با مثبت خواندن ورود سرمایه به شبکه خانگی به مجله فیلم‌امروز گفت: به نظرم-ورود پول به شبکه خانگی و افزایش دستمزدها- رویه مثبتی است و ایرادی ندارد چون طلوع صنعت را نوید میدهد و پلتفرم یاد میگیرد که با بازیگر چگونه رفتار کند.

او درباره اینکه یک پلتفرم به بازیگری پول زیاد میدهد تا چند ماه هیچ سریالی بازی «نکند» بیان داشت: بازیگری در کنار هنر بودن، یک جنس است که باید فروش رود. وقتی که صاحب سرمایه-پلتفرم- پولش را میدهد و آن را می‌خرد باید آن را بزک دوزک کند و بفروشد.

کیانیان تاکید کرد: بعضا شنیده ایم که می‌پرسند پولهایی که به بازیگران داده میشود از کجا آمده یا می‌گویند پولهایی که وارد این حرفه شده برای پولشویی است‌. خب این به من چه ربطی دارد و از کجا باید بفهمم پول از کجا آمده؟ من به عنوان بازیگر می‌گویم دمش گرم به جای اینکه پول را وارد بیزنس دیگری کند آورده در جایی سرمایه گذاری کرده که حداقل مردم را سرگرم کند.

این بازیگر خاطرنشان ساخت: برای تولید سرگرمی باید بنگاه وجود داشته باشد که مردم را سرگرم کند و بنگاه هم باید پول داشته باشد که محتوا تولید کند. مگر تلویزیون بودجه نمیگیرد؟ منتها تلویزیون که زمانی برای مردم سرگرمی ایجاد میکرد در حال از دست دادن مخاطبان است چون جهانی جدا از جهان واقعی ایجاد کرده…

مدیریت آموزشی با استفاده از ابزارهای فرهنگی

نمایش خانگی/سهیلا تیموری نیا(مدیر آموزش و پرورش): با ورود نسل زد و آلفا به محیط آموزشی، کار مدیریت و تدریس در این حوزه نسبت به گذشته به ابزارهای به روزتری نیازمند است. نسلی که برخلاف نسل های قبل دسترسی آنی به کامپیوتر، اینترنت، هوش مصنوعی و آثار هنری روز جهان دارند و می توانند مدرسان خود را به چالش بکشند و از طرفی با آموزش های قدیمی قانع نمی شوند.

در کنار استفاده از فضای کامپیوتر و نرم افزارهای آن که در نسل جدید به سمت گوشی های هوشمند رفته، همچنان استفاده از ابزارهای فرهنگی می‌تواند مقوله مهمی در مدیریت آموزشی باشد. زمانی کتاب در کنار محتوای آموزش رسمی نقش مهمی ایفا می‌کرد و از این رو مدارس در هر دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دانش آموزان را به این فستیوال فرهنگی مهم حوزه نشر گسیل می‌داشتند. امروز در کنار کاهش شدید تیراژ کتاب، نسخه پی دی اف جایگزین کاغذ شده است که البته آن هم آنچنان که باید در کشور ما جایگاه ندارد و سرانه مطالعه خارج از درس کاهش یافته است. در گذشته کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نقش مهمی در تولید فیلم های آموزشی در سینمای ایران داشت اما متاسفانه امروز در صنعت سینما و نمایش خانگی ایران محتوای فرهنگساز و با تاثیرات مثبت بر نسل جدید که بتواند مکملی بر مدیریت آموزشی و فرهنگی گردد، کمتر دیده می شود. ابزارهای فرهنگی مانند کتاب و فیلم می تواند با فرهنگسازی مناسب و آگاه ساختن نسل جدید از مخاطرات موجود و نشان دادن راه صحیح به جای بدآموزی، کمک حال مدیریت آموزشی شود. به خصوص که امروز با افزایش ارتباطات و دسترسی آسان به محتوای موجود در بستر فضای مجازی و ماهواره، مرجعیت رسانه و محتوای تفریحی و فرهنگی از داخل به خارج از کشور منتقل شده است که در بحث تهاجم فرهنگی توانسته نسل زد و آلفا را با خود همراه سازد و کار مدیریت در محیط آموزشی با این نسل را دچار چالش کند.

در بسیاری از کشورهای جوامع غربی، محصولات و محتوای مخرب در دسترس نسل تحت آموزش قرار ندارد و بازار هدف این محصولات دیگر کشور و تاثیرگذاری بر نسل آینده این کشورهاست. در کشورهای شرقی مانند چین نیز تنها به بستن فضای تحت مدیریت غرب روی نیاورده اند بلکه در کنار ایجاد محدودیت برای ابزارهای مخرب آموزشی مانند فضای مجازی، اپلیکیشن های پرطرفدار وطنی خود را در اختیار کاربران قرار داده اند. یا در کنار مقابله با محصولات هالیوودی، تولیدات و بازار سینما و تلویزیون خود را به نحو چشمگیری گسترش داده اند. موضوعی که خلا آن در کشور ما دیده می‌شود، و در کنار عدم مدیریت صحیح امواج مخرب، امکان وطنی مناسبی نیز دیده نمی شود تا باری از دوش بخش آموزش بردارد.

اهمیت تحصیل و انتخاب صحیح رشته و تخصص مقوله مهمی است که نسل زد و آلفا نسبت به آن بی تفاوت شده اند و کمتر علاقه ای در آنها نسبت به ادامه تحصیل دیده می‌شود که تنها بخشی از آن به شرایط اقتصادی بازمیگردد و بیشتر آن محصول مدیریت غلط آموزشی و فقدان ابزارهای فرهنگی و رسانه ای در جهاد تبیین است. نمی‌توان تمام بار را بر دوش مدیریت آموزشی گذاشت و از سایر بخش‌های در فرهنگسازی و کمک به مدیریت آموزشی مطالبه نکرد.

در کنار لزوم استفاده از ابزارهای نوین در مراکز آموزشی و تحصیلی، نیاز به مکمل هایی در بخش فرهنگی است که همکاری و سیاست گذاری صحیح در تولید محصولات فرهنگی آموزشی برای نسل جدید توسط ارگان هایی مانند سازمان صداوسیما، ساترا، سازمان سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را می طلبد.

 

سریال «گل سنگ» و شائبه های زنده بودن مهتاب کرامتی؟

نمایش خانگی/پیمان مقیمی: سریال گل‌سنگ خیلی خوب شروع شد و خیلی خوب به نقطه عطف اول رسید و در این شروع بیش از همه حضور مهتاب کرامتی جاافتاده و حسّی نقش داشته است.

مهتاب کرامتی با کوله باری از تجربه به جایی رسیده که توانسته موتور محرک سریالی باشد که نه داستان نویی دارد و نه اجرای تازه ای.  ابتدای سریال که یادآور فروشنده اصغر فرهادی-که آن هم خودش یادآور حقایق درباره لیلا دختر ادریس بهرام بیضایی- است و نقطه عطف اول یک قتل فیلمفارسی‌وار است و بعدش هم انگار بناست چیزی در مایه های زن و بچه‌ی سعید روستایی باشد…؟

ابراهیم ایرجزاد در کارگردانی همچنان سعی در پیروی از متد کلاسیک دارد و برای همین قاب هایی دلنشین با رنگ و نور دلپذیر را کنار هم قرار داده؛ همان کاری که در تابستان داغ انجام داده بود و هرچقدر هم که داستانش تلخ و تنش‌زا باشد باز از وسواس در روایت یکدست و زیبا کم نمیشود. فقط ایراد اصلی همان است که مهتاب خیلی زود از داستان حذف میشود و در ادامه بناست عواقب این حذف-به شیوه همسرکشی- را ببینیم…

سریال “گل سنگ” که در ابتدا “هایده” و بعد “محبوبه”-همنام کاراکتر مهتاب- نام گرفت، می‌توانست مهتاب کرامتی را حفظ و به‌جایش بحران را با حذفی دیگر رقم بزند و حالا با حذف مهتاب، میخواهد با پناه بردن به فلاش بک‌ها، این بازیگر را وارد کار کند که چندان ثمربخش نیست.

آن تکه‌های پیرزن آلزایمر ی یا برادر عقب‌مانده‌ی ذهنی یا عشق پسرک بنگاه دار به دخترک اسکوتر سوار و لات بازی جوان سرباز و… هیچ کدام تکیه گاه های قابل اعتمادی برای سریالی نیستند که خیلی محرک و سریع شروع شد. ماجرای قصاص و درگیری دختر و پسر بر سر قصاص پدر-با حضور مهدی حسینی نیا که اخیرا بیش از حد در سریالها دیده میشود- هم چنگی به دل نمی‌زند.

“گل سنگ” که از طریق پلتفرم شیدا عرضه شده نوید یک سریال زنانه پرهیجان را میداد و با نقش‌آفرینی مهتاب کرامتی خیلی خوب هم‌ شروع کرد اما به هر حال حذف این بازیگر زن، سریال را در مسیری انداخته که واقعا آن شور و حال ابتدایی را ندارد… مگر آن که ایرجزاد قصد کرده رکبی اساسی به مخاطب بزند و با یک پیچ داستانی هندی‌طور، مهتاب را زنده کرده و داستان را جور دیگر پیش ببرد؟؟