نمایش خانگی/پیمان مقیمی: سریال گلسنگ خیلی خوب شروع شد و خیلی خوب به نقطه عطف اول رسید و در این شروع بیش از همه حضور مهتاب کرامتی جاافتاده و حسّی نقش داشته است.
مهتاب کرامتی با کوله باری از تجربه به جایی رسیده که توانسته موتور محرک سریالی باشد که نه داستان نویی دارد و نه اجرای تازه ای. ابتدای سریال که یادآور فروشنده اصغر فرهادی-که آن هم خودش یادآور حقایق درباره لیلا دختر ادریس بهرام بیضایی- است و نقطه عطف اول یک قتل فیلمفارسیوار است و بعدش هم انگار بناست چیزی در مایه های زن و بچهی سعید روستایی باشد…؟
ابراهیم ایرجزاد در کارگردانی همچنان سعی در پیروی از متد کلاسیک دارد و برای همین قاب هایی دلنشین با رنگ و نور دلپذیر را کنار هم قرار داده؛ همان کاری که در تابستان داغ انجام داده بود و هرچقدر هم که داستانش تلخ و تنشزا باشد باز از وسواس در روایت یکدست و زیبا کم نمیشود. فقط ایراد اصلی همان است که مهتاب خیلی زود از داستان حذف میشود و در ادامه بناست عواقب این حذف-به شیوه همسرکشی- را ببینیم…
سریال “گل سنگ” که در ابتدا “هایده” و بعد “محبوبه”-همنام کاراکتر مهتاب- نام گرفت، میتوانست مهتاب کرامتی را حفظ و بهجایش بحران را با حذفی دیگر رقم بزند و حالا با حذف مهتاب، میخواهد با پناه بردن به فلاش بکها، این بازیگر را وارد کار کند که چندان ثمربخش نیست.
آن تکههای پیرزن آلزایمر ی یا برادر عقبماندهی ذهنی یا عشق پسرک بنگاه دار به دخترک اسکوتر سوار و لات بازی جوان سرباز و… هیچ کدام تکیه گاه های قابل اعتمادی برای سریالی نیستند که خیلی محرک و سریع شروع شد. ماجرای قصاص و درگیری دختر و پسر بر سر قصاص پدر-با حضور مهدی حسینی نیا که اخیرا بیش از حد در سریالها دیده میشود- هم چنگی به دل نمیزند.
“گل سنگ” که از طریق پلتفرم شیدا عرضه شده نوید یک سریال زنانه پرهیجان را میداد و با نقشآفرینی مهتاب کرامتی خیلی خوب هم شروع کرد اما به هر حال حذف این بازیگر زن، سریال را در مسیری انداخته که واقعا آن شور و حال ابتدایی را ندارد… مگر آن که ایرجزاد قصد کرده رکبی اساسی به مخاطب بزند و با یک پیچ داستانی هندیطور، مهتاب را زنده کرده و داستان را جور دیگر پیش ببرد؟؟











