نمایش خانگی/مجید ناصری: به غیر از اوضاع جنگی ایران که نیاز به محصولات آرامبخش هنری را بیشتر میکند اگر کنداکتور تلویزیون و شبکه خانگی در هفته های اخیر را مرور میکردیم به زحمت میشد محصولی تازهتر یافت که ردّی از خون و خونریزی و قتل و جنایت و… در آن نباشد. در این اوضاع عرضه فصل دوم سریال بامداد خمار ساخته نرگس آبیار همان هوای تازهتری بود که میخواستیم.
سالها پیش مرحوم هایده براساس ترانهی هدیه-لیلا کسری- با موسیقی زيباي فرید زلاند-منوچهر چشمآذر، چنین برایمان خواند: هوای تازه تر می خوام، عاشق اون بنفشه هام/بنفشه های شهرمون/دلم می خواد یه آشنا قصه پروازو بگه/که تشنه شنیدنم/دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره/هر کی میاد به دیدنم…
حالا که فصل دوم بامداد خمار عرضه شده تازه فهمیدیم هایده چه گفته بود و هوای تازهتر چقدر در تار و پود معماری بصری همین داستان ساده ولی جهانشمول بامداد خمار نهفته است. داستان عشقهای ناگفته و تاثیری که وصال یا فراق بر سرنوشت آدمی باقی میگذارد.
فصل دوم بامداد خمار بسیار موجزتر و با ریتم تندتر از فصل اول پیش میرود و انگار دیگر نرگس آبیار خاطرش جمع است که در فصل اول به اندازه کافی به معرفی شخصیت ها و زیر و بم های روابط پرداخته و حالا دیگر حادثه های پیاپی است که باید ببینیم.
به غیر از تدوین پویا، شاهد بازی های شسته رفته تری در فصل دوم هستیم و به خصوص جوانترها یی مثل دانیال پورصباح، ستایش دهقان و حمید صفت بسیار مسلط تر به نظر میرسند. برخی از اضافه کاری های بازیگرانی مثل مرجانه گلچین هم حذف شده و همه در قالب توالی حوادث فقط میخواهند ادامه داستان عشق پرشور محبوبه را روایت کنند.
هوای تازه بامداد خمار۲ که دوباره می برد ما را به دل سنت های زیبای معماری ایرانی، به دل زندگی خودمان که سالهاست در مافیای بساز و بندازی که شهرها را بلعیده،جایی برای نفس کشیدن ندارد-البته به جز کافه های سنتی که در عمارات مصادره ای راه افتاده- همان است که مرحوم هایده خواستار آن بود.
خوشبختانه ایرانیان خیلی زودتر از بسیاری دیگر از مردمان دریافته اند،هوای تازه را باید در ظاهر و باطن سنت های زندگی اجداد جستجو کرد. بامداد خمار داستان تکراری عشق را در دالان های تاریخ ایران میگوید و اهمیت کار محمدحسین قاسمی به عنوان تهیهکننده همین است که این دالان ها را به زیباترین شکل بازنمایی کرده…
آن دوربین پرتکان فصل اول بامداد خمار حالا در فصل دوم به آرامش خاطری رسیده جهت بازتاب این حقیقت: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش…










